به نقل از خبرگزاری مهر، نام علی‌اکبر فرهنگی برای اکثر دانشجویان و اساتید حوزه ارتباطات و مدیریت آشناست به طوری که کمتر دانشجویی است که در رشته ارتباطات و مدیریت تحصیل کرده باشد ولی آثار وی را نخوانده باشد چرا که بسیاری از آثار او از منابع درسی و کنکور بوده‌اند. فرهنگی علاوه براینکه استاد دانشگاه و مؤلف خوبی است، برای دانشجویان و مراجعانش یک دوست خوب و خوش کلام است و می‌توان ساعت‌ها با او نشست و درباره هر موضوعی گپ زد و البته از او یاد گرفت. علی اکبر فرهنگی متولد سال ۱۳۲۲ در طالقان است و نزد افرادی چون جلال آل احمد و خسرو فرشیدورد تحصیل کرده است. او در سال ۱۳۸۴ به عنوان چهره ماندگار کشور در رشته مدیریت معرفی شد. کتاب‌های بسیاری از این چهره ماندگار منتشر شده است ولی «ارتباطات انسانی» و «ارتباطات غیرکلامی» از نام آشناترین آثار اوست که سالهاست در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. سال ۱۳۹۴ به پاس نیم قرن تلاش علی اکبر فرهنگی در حوزه مدیریت، ارتباطات و رسانه، خیابانی در منطقه شش به نام وی نامگذاری شد. انتشار دو اثر جدید از این چهره ماندگار، بهانه‌ای شد که با او به گفتگو بنشینیم. علاوه بر گفتگو راجع به اثر جدید و اثر دردست انتشار او، درباره موضوعات دیگری هم با وی گفتگو کردیم که مصاحبه را قدری طولانی کرد به همین دلیل برای تسهیل در خواندن، این گفتگو در دو بخش منتشر می‌شود.

در بخش اول این مصاحبه که پیش روی شماست، درباره دو اثر جدید او با عناوین «تاریخ تفکر مدیریت» و «تحلیل تاریخی جامعه شناسی دیوان سالاری در ایران»، گفتگو کردیم؛

*بعد از چندین سال اثر تازه ای از شما با عنوان «تاریخ تفکر مدیریت» منتشر شده است، کمی درباره این کتاب و چگونگی انتشار آن بفرمائید.

من سالهاست در رشته مدیریت، درسی را تحت عنوان «تحلیل فلسفی نظریه‌های سازمان و مدیریت» تدریس می‌کنم. این درس از دروس کلیدی و اساسی رشته‌های مدیریت از مدیریت رسانه گرفته تا مدیریت بازرگانی و سایر رشته‌های مدیریت است. خیلی از دانشجویانی که این درس را ابتدا با من گذرانده‌اند الان خودشان استاد شده‌اند و در درجه استادی هستند. من سال‌ها بود که فکر می‌کردم برای این درس چه کتابی به دانشجویان معرفی کنم. مستحضر هستید که هر چه قدر استاد صحبت کند و جزوه بگوید در دانشگاه جای کتاب را نمی‌گیرد، خلاصه من اصرار داشتم و دارم که دانشجویانم در هر درس یک کتاب داشته باشند.

سال ۲۰۱۳ کتابی از آقای مورگن ویتزل که استاد کمبریج و نویسنده کتاب «تاریخ تفکر مدیریت» است به دستم رسید. من آرام آرام شروع به ترجمه آن کردم، ولی در طول کار از دو دانشجو از دانشگاه تهران و علوم تحقیقات که به زبان انگلیسی مسلط بودند کمک گرفتم. البته بعد از آن با خیلی از بخش‌های ترجمه مشکل داشتم و تغییراتی در آن دادم، ولی روی کتاب اسم این دو بزرگوار را آوردم. در سال ۲۰۱۶ در نسخه اصلی این کتاب تغییراتی ایجاد شد و من دیدم که باید کار ترجمه را دوباره از نو شروع کنم. البته با مشکلی مواجه شدم و آن هم اینکه آقای ویتزل بحث‌های مربوط به اروپا، غرب و تا حدی چین را خوب تحلیل کرده ولی به ایران و خاورمیانه که رسیده خیلی گذرا از آن عبور کرده است. بعد فکر کردم حیف است این کتاب با همان ساختار در ایران منتشر شود فلذا تصمیم گرفتم روی اثر عنوان «اقتباس» بگذارم و در بخش‌های مربوط به اسلام و ایران مطالبی را اضافه کردم.

*در کتاب اشاره کردید که این بخش‌ها مربوط به خودتان است نه ترجمه؟

خیر، از همدیگر تفکیک نشده است. البته به دلیل اینکه من خودم کتاب دیگری با این موضوع در دست انتشار دارم، خیلی مفصل حرف نزدم.

*در همین بخش کتاب که مربوط به ایران است بیشتر به چه موضوعاتی پرداختید؟

کمی درباره تاریخچه تفکر مدیریت گفته‌ام؛ مثلاً اینکه در ایران با توجه به نبود رشد و توسعه صنعت پیش از دوران پهلوی‌ها به مقوله مدیریت توجه چندانی نشده و اقتصاددانان به راحتی از کنار آن گذشته‌اند. با خیز اولی که در دوره امیرکبیر در سالهای ۱۹۴۹ - ۱۹۵۰ برداشته شد و بیشتر به صنایع نظامی معطوف بود، هنوز مدیریت علمی تیلور مطرح نشده بود و ایرانیان از آن بی خبر بودند. با ورود به عصر پهلوی اول و تأسیس راه آهن و راه‌های شوسه، دانش مهندسی اهمیت زیادی پیدا کرد، ولی مدیریت آن با آلمانها یا مدیران سنتی ایران بود. با ورود آمریکاییان به ایران در سالهای ۱۳۳۲ و ۱۳۳۳ به بعد شیوه‌های مدیریت آمریکایی مورد توجه قرار گرفت و با کمک اصل چهار ترومن، سازمان امور اداری استخدامی کشور و سپس سازمان آموزش مدیریت دولتی به سرپرستی دکتر ایرج والی پور، فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیای آمریکا شکل گرفت و به مطالعه و گسترش شیوه‌های جدید مدیریت پرداخته شد. کتاب‌هایی در این زمینه نوشته شد و نام تیلور بر زبان‌ها افتاد. کتاب اصول مدیریت علمی تیلور توسط مرحوم دکتر محمد علی طوسی ترجمه و چاپ و دیدگاه‌های تیلور به جامعه ایرانی معرفی شد. با شکل گیری سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران به همت مرحوم رضا نیازمند و پس از آن سازمان مدیریت صنعتی با مشاوره راسل ای کاف و همت جمشید قرچه داغی، مدیران پیشرو سازمانهای صنعتی و دولتی با تیلور و دیدگاه‌های او آشنا شده و این تفکر در میان آنها رواج یافت.

* اینکه برخی معتقدند صنعتی شدن در ایران به درستی انجام نشده است تا چه حد به این موضوع که ما تفکر و شیوه مدیریت صنعتی را نمی‌دانستیم و بلد نبودیم ارتباط دارد؟

سوال خیلی گسترده‌ای را مطرح کردید و مستلزم این است که من تکه تکه آن را جواب دهم. جوامع در طی دوران تطور و تحول زیادی دارند، حسن این کتاب (ویتزل) که باعث شد من آن را بپسندم این است که مدیریت را از عصر باستان شروع کرده و با بیان سیر تاریخی از دوره رنسانس، بعد از رنسانس، دوره تفکر علمی و… شروع کرده تا به مدرنیته رسیده و از آنجا هم به عصر حاضر آمده است. این دوران تاریخی خیلی طولانی است. شاید بتوان گفت از نظر کرونولوژی تاریخی، ما چیزی در حدود شش هزار سال را داریم. در جوامع بشری، به محض اینکه انسان‌ها دور هم جمع می‌شوند برای اینکه بتوانند از توانمندی‌های یکدیگر استفاده کنند، خواه ناخواه مسأله مدیریت مطرح می‌شود. حتی در عصر حجر هم که ندیده‌ایم، می‌توانیم این موضوع را تصور کنیم. چنانچه در فیلم‌ها و کارتون‌ها هم به تصویر کشیده شده که انسان‌هایی که در غار زندگی می‌کردند برای تأمین نیاز خوردن باید شکار کنند. برای شکار تقسیم کاری بین این انسان‌ها صورت می‌گیرد، به طوری که یک نفر این تقسیم کار را رهبری می‌کند و پس از آن به این فرد مدیر می‌گویند. خود کلمه مدیریت از سال‌های ۱۳۱۳- ۱۳۱۵ به بعد وارد ادبیات ما می‌شود. برای اولین بار هم ذکاء الملک فروغی این کلمه را به کار می‌برد.

*در غرب چطور؟ آنجا چه زمانی موضوع و کلمه مدیریت مطرح شد؟

در غرب هم واژه Management پس از انقلاب صنعتی مطرح می‌شود و الا در متن‌های شکسپیر شما کلمه مدیریت و Management را ندارید. بنده در همین کتاب هم توضیح دادم که یک سری ضرورت‌ها و الزاماتی موجب شده این اتفاق بیفتد. مثلاً با شهرنشین شدن مردم، شهرها کسانی را لازم داشتند که آنجا را اداره کنند و پس از آن کم کم حاکمان پدید آمدند. حالا این افراد اسامی مختلفی داشتند: پادشاه، فرعون و … من در این کتاب علم مدیریت را از نظر کرونولوژی به سه بخش تقسیم کردم و البته این اقتباسی است از افرادی مانند تام برنز و بعدها آلوین تافلر که آنها هم این تقسیم بندی را به کار می‌گیرند.

تقسیم بندی من به این صورت است که ما یک عصر سنتی داریم، یک عصر صنعتی و یک عصر فراصنعتی که الان در آن قرار داریم. اسامی دیگری هم به این اعصار داده‌اند؛ مثل عصر دامداری و کشاورزی، عصر صنعتی و عصر فراصنعتی (پست مدرن). این سه دوران باهم متفاوتند و همه اینها مدیریت داشته و دارند و جوامع بعدی هم مدیریت خواهند داشت، ولی اینها در یک بخش‌هایی با هم تفاوت دارند؛ مثلاً اینکه همه اینها با نهادها یا تأسیسات اجتماعی Social establishments سروکار دارند. این واژه تأسیسات اجتماعی که جامعه شناسان به کار می‌برند عبارت است از هر چیزی که بشر ساخته و برای اداره امور خود از آن استفاده می‌کند. اینها به دو دسته تقسیم می‌شوند: یک دسته می‌شوند Social Institution یا نهادهای اجتماعی (من ترجمه می‌کنم) ، دسته دوم می‌شود Social Organisations سازمان اجتماعی.

*تفاوت این دو واژه چیست؟

Social Institution برمی گردد به نهادهایی که بدایت و نهایت آنها نامعلوم است. ما یکسری تأسیسات اجتماعی داریم که بدایت و نهایت آنها نامعلوم است. مثلاً ما نمی‌دانیم اولین خانواده، کدام خانواده است، مگر اینکه بیائیم به افسانه‌ها و اسطوره‌ها بها دهیم که البته بها هم داده‌اند. اسطوره‌های عبرانی آدم و حوا را اولین خانواده نامیده‌اند و اسطوره‌های مزدیسنی که برای ماست، آمده‌اند میشک و میشیانگ را ملاک قرار دادند و اولین آدم را هم کیومرث در نظر گرفته‌اند که از میشک و میشیانگ که دو ریواس هستند که در هم تنیده اند به وجود آمده است. جالب است که چینی‌ها و مصری‌ها هم این اسطوره‌ها را به شکل دیگری دارند. در نهایت آنچه عرض می‌کردم این است که نمی‌دانیم نهاد اجتماعی به نام خانواده چه زمانی به وجود آمده است و قطعاً نمی‌دانیم که آخرین خانواده هم در روی زمین چه کسانی خواهند بود. خانواده، حکومت، اقتصاد، فرهنگ، مذهب، رسانه و … این چند نهاد کلیدی هستند که تعیین کننده هستند. هر یک از ادوار سه گانه که قبلاً به آن اشاره کردم در هر یک از این دوره‌های تاریخی به شکل خاصی در می آیند. بعد از غارنشینی و پس از آغاز شهرنشینی، حکومت‌ها تشکیل شدند. مردم روی زمین حکومت‌های مختلفی تشکیل دادند، جنگ‌هایی ایجاد شد و… این پیشینه را ویتزل در کتاب تا چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح رفرنس داده است، خود من هم با مطالعاتی که انجام داده‌ام مشاهده می‌کنم که ماایرانی‌ها در همین منطقه میان رودان یا بین النهرین از چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح تمدن‌های خیلی برجسته ای مثل سومر و کلده و آشور و پیش تر از اینها امپراتوری عیلام را داشتیم. در چغازنبیل؛ زیگوراتهای چغازنبیل در حدود ۴ هزار سال پیش از میلاد ساخته شده و الان شش هزار سال قدمت دارد. عصر دامداری کشاورزی از همین سالهای قبل میلاد شروع شده تا زمان اختراع ماشین بخار در ۱۷۶۰ میلادی. آقای جیمز وات ماشین بخار را اختراع می‌کند.

تأثیرگذاری ماشین بخار بر روی تأسیسات اجتماعی حدود ۷۰ سال زمان می‌برد. شاید بپرسید این ۷۰ سال از کجا آمده. این ۷۰ سال را من از دل کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت بیرون کشیدم. ویل دورانت در یکی از مجلدات تاریخ تمدن ذکر می‌کند که در ۱۸۳۰ در میدان عمومی شهر وین، پایتخت امپراتوری پروس آن زمان مسابقه‌ای برگزار می‌شود بین لوکوموتیو بخار و ارابه‌ای که با شش اسب کشیده می‌شد، تا آن زمان انرژی غالب عضله انسان یا حیوان بود، اما پس از پیدایش ماشین بخار نظام برده داری ملغی شد و ماشین بخار جایگزین شد وگرنه انسانی‌ترین حکومت‌ها هم غلام و کنیز و اینها داشتند، چون نیروی غالب، عضله‌های انسان بود و به همین خاطر آمدن ماشین بخار، یک انقلاب واقعی بود که همه چیز را زیر و زبر کرد. ویل دورانت می‌نویسد که ناظران آن مسابقه دیدند که این جعبه آهنی با سرعت خیلی بیشتری حرکت کرد و بار خیلی بیشتری را حمل کرد. شاید به همین دلیل قدرت موتورها را با اسب بخار می‌سنجند. مثلاً ۷۵۰ اسب بخار را معادل ۷۵۰ اسب می‌دانند. این تغییر و اختراع ماشین بخار باعث شد که همه نهادهای اجتماعی تحت تأثیر قرار بگیرند و همه اینها شروع به دگرگون شدن کردند و همه نهادها از جمله خانواده، اقتصاد، حکومت‌ها دگرگون شدند.


من همیشه گفته‌ام فکر نکنیم بی دلیل بوده که از ابتدای قرن بیستم یکی پس از دیگری پادشاهی‌ها فرو می‌شکنند و جمهوری‌ها سبز می‌شوند. جمهوری ضرورت یک نظام صنعتی بوده و هست. مناطقی که خیلی صنعتی نشده‌اند خیلی راحت جمهوری را تحمل نمی‌کنند و جمهوری در آنها پیاده نمی‌شود. انقلاب صنعتی یک انقلاب همه جانبه است در تمام نهادهایی که وجود دارد.

حالا به سوال جنابعالی می رسیم. در ایران هرگز انقلاب صنعتی تحقق پیدا نکرد چون همواره وارداتی بوده است. اولین بار در دوره عباس میرزا نایب السلطنه خیزی برای صنعتی شدن برداشته شد. حاج سیاح و تعدادی دانشجو را انتخاب کردند و به اروپا فرستادند تا صنعتی شدن را بیاورند. آنها البته برای یک چیزی این اقدام را کردند و آن هم اینکه در جنگی که با روس‌ها داشتند در برابر آن تکنولوژی کم آورده بودند. ژنرال باستر ویچ که سرفرمانده روس‌ها بود در خاطرات خود می‌نویسد: من اگر یک فوج از سربازهای ایرانی را داشتم تا وین را فتح می‌کردم. سربازهای ایرانی در جنگ‌های قفقاز کم فروشی نکردند، منتها مغلوب تکنولوژی شدند. اولین خیز وارد کردن مدرنیسم از طریق اقتباس از اروپا و غرب بود ولی این اقتباس، اقتباس ناقصی بود. تمام نهادهای ما باید تغییر می‌کرد، ولی تغییر نکردند و مقاومت کردند.


هنوز هم خیلی از نهادهای ما در برابر صنعتی شدن مقاومت می‌کنند. ما صنعت را برای اینکه گره گشای تمام شئون زندگی باشد نیاوردیم. صنعت را وارد کردیم تا تفنگ خوبی داشته باشیم. ما صنعت را برای این نیاوردیم که زندگی انسان‌ها را بهتر کنیم و این همان مسأله ای است کماکان با آن مواجه هستیم. من در کتاب «تاریخ تفکر مدیریت» هشت، نه نهاد را مثال زدم که در موضوع تغییرات نهادی با صنعتی شدن ذی مدخل هستند؛ از خانواده بگیرید تا اقتصاد و… تا فرهنگ و رسانه و مذهب و… همه به نوعی درگیرند. صنعتی شدن در بعد اقتصادی یا صنعتی راحت ترین بوده چون پیچیدگی نداشته و در حالت انتزاع دیده می شده، ولی در حوزه‌هایی مثل فرهنگ و مذهب مقاومت شدید شده و این مقاومت ناهماهنگی بین اجزای اجتماعی ایجاد می‌کند.


آقای ویتزل در این کتاب می‌نویسد ژاپنی‌ها خیلی خوب صنعت را از غرب گرفتند و آن را در فرهنگ خود ترکیب کردند. چون فرهنگ ژاپنی‌ها با صنعتی شدن بیگانه نبود. آنها روحیه سامورایی را که بر فرهنگ ژاپن حاکم بود به کارخانه‌ها منتقل کردند، اما ما روحیه جوانمردی و لوطی گری را که «فتیان» می‌گفتند و از قدیم داشتیم نتوانستیم به کارخانه منتقل و با عصر جدید ترکیب کنیم و این دو همواره در مقابل هم قرار داشتند؛ به جای اینکه همدیگر را تقویت کنند با هم تقابل داشتند و هنوز هم دارند.

از زمان انقلاب کشاورزی تا انقلاب صنعتی تقریباً ۶ هزار سال طول کشیده است اما از زمان انقلاب صنعتی تا زمان انقلاب الکترونیک یا تکنوترونیک فقط ۱۰۰ سال گذشته است. تام برنز این دوره را به خوبی تقسیم بندی کرده است؛ این تقسیم بندی عبارت است از: انقلاب صنعتی یک، انقلاب صنعتی دو، انقلاب صنعتی سه و انقلاب صنعتی چهار. انقلاب صنعتی چهار همین دوره‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم. برای این دوره نام‌های دیگری چون عصر دیجیتال که معادل فارسی آن عصر رقومی است هم گذاشته شده است. در این دوره شتاب بسیار زیاد شده است به طوری که شما در عمر کوتاه خود کلی تغییرات می‌بینید که در گذشته به این سرعت نبود.


همواره در کلاس‌های خود متذکر می‌شوم که از عصر حضرت سلیمان تا عصر ناصرالدین شاه قاجار، چهار هزار سال گذشته، اما این افراد این دو دوره عین هم زندگی می‌کردند. حضرت سلیمان همان جنگ افزاری داشت را که ناصرالدین شاه کم و بیش داشت. آنها همان انرژی را استفاده می‌کردند که کم و بیش در عصر ناصرالدین شاه استفاده می‌شد؛ ولی ببینید که از عصر ناصرالدین شاه تا الان که حدود صد سال گذشته چه تغییرات گسترده‌ای ایجاد شده است. این روزها در آمریکا ضرب المثلی هست با این مضمون که من کامپیوتر امروزم را فردا خواهم خرید. یعنی تا فردا کلی تغییرات ایجاد می‌شود

*با توجه به بحثی که درباره نهادهای اجتماعی داشتید در عصر دیجیتال و عصر ارتباطات ما شاهد چه تغییراتی هستیم؟

در این عصر هم دوباره همه این نهادهای اجتماعی تغییر پیدا می‌کند. مثلاً نهاد خانواده شکلش تغییر می‌کند. در عصر دامداری و کشاورزی خانواده گسترده بود و ثابت، اما در عصر صنعتی شده، خانواده هسته‌ای متحرک است که دیگر معنای قبلی را ندارد. اقتصاد هم همین طور. در عصر دامداری و صنعتی اقتصاد خودمصرف و تک محصولی بوده، مش رجب در مزرعه خود گندم می کاشته. مرغ و گوسفند نگه می داشته، گیوه اش را خودش می بافته، فرش زیر پا و پارچه لباس را خودش می بافته، اما اینها در عصر صنعتی پاسخ نمی‌دهد و اقتصاد مبادله‌ای با تولید انبوه مطرح می‌شود. همان زمین کشاورزی در عصر صنعتی تغییر می‌کند. تولید انبوه مصرف انبوه می‌خواهد. اگر امروز خداوند رحمان، شیخ اجل را مانند اصحاب کهف بعد از ۷۰۰ سال بیدار کند به طور قطع و یقین باب پنجم گلستان را که اندر باب قناعت هست را پاک خواهد کرد چون در دوران صنعتی قناعت معنا ندارد. باید چرخ تولید بچرخد. الان تمام دنیا بسیج شده که چرخ تولید بچرخد. در عصر صنعت مصرف باید انبوه باشد، برای همین مصرف کاذب هم ایجاد می‌کنند. این مصرف با برخی فرهنگ‌ها جور در می‌آید و با برخی فرهنگ‌ها تناسب ندارد.

*خب چرا این مصرف گرایی، باعث رونق تولید ملی در ایران نشده است؟

برای اینکه در فرهنگ ما برخی نهادهای اجتماعی دیگر پا به پای نهاد تولید و صنعت رشد نکرده‌اند. مثال این ناهماهنگی رشد نهادهای مختلف را در توسعه برزگراه ها می‌توان دید. مثلاً یک بزرگراه را پهن می‌توان کرد، ولی اگر در یک نقطه نتوان آن را پهن‌تر کرد همان نقطه باعث می‌شود ترافیک را پس بزند. باید همه اینها موزون جلو برود. توسعه ما باید متوازن باشد.

*برویم سراغ کتاب دومی که در دست انتشار دارید با عنوان «تحلیل تاریخی جامعه شناسی دیوان سالاری در ایران» از کی مشغول این اثر شدید؟


شاید بتوان گفت که خمیرمایه این کار حدود چهل سال طول یعنی حدود چهل سال بود که به نوشتن این کتاب فکر می‌کردم به این شکل که همواره در حین مطالعه برای خودم یادداشت‌هایی بر می‌داشتم. این یادداشت‌ها را جایی بایگانی کرده بودم تا اینکه در ایام تعطیلات نوروز ۱۳۹۳ که در تهران بودم تصمیم گرفتم این یادداشت‌ها را تنظیم و تدوین کنم. همان زمان برای بازسازی آپارتمان خانه تکانی داشتیم. سراغ این یادداشت‌ها که رفتم، در یک کارتن خیلی بزرگ فیش‌هایی را یافتم که تاریخچه جامعه شناسی دیوان سالاری بود، همان موقع به فکر افتادم همه آنها را یک جا جمع کنم و در آن زمان فکر کردم همه آن فیش‌ها را تبدیل به کتاب کنم و فکر می‌کنم مجموعه این یادداشت‌ها حدود شش جلد شود.

*چه سالی تدوین و آماده سازی آن را آغاز کردید؟

سال گذشته (۱۳۹۷)

*به کدام انتشارات دادید و فکر می‌کنید چه زمانی وارد بازار نشر شود؟

مثل کتاب «تاریخ تفکر مدیریت» به انتشارات جام جم (نشر صاد) دادم و فکر می‌کنم انشالله به نمایشگاه کتاب سال آینده (سال ۱۳۹۹) برسد.

*معرفی کوتاهی از کتاب می فرمائید.

این کتاب جلد اول از مجموعه‌ای است که قرار است منتشر شود. در بخش اول از جلد اول «تحلیل تاریخی جامعه شناسی دیوان سالاری در ایران» ماهیت جامعه و سپس جامعه و تاریخ را بررسی کردم. در فصل دوم جامعه صنعتی مطرح و علل انقلاب صنعتی بررسی شده است. در فصل سوم نظام صنعتی و نهادهای اجتماعی بررسی شده و در فصل چهارم ویژگی‌های جامعه صنعتی. در فصل پنجم هم فروریختن قواعد حاکم و ایجاد قواعد جدید در جامعه صنعتی توضیح داده شده است. در فصل شش محیط زیست ایرانی؛ جغرافیا و در فصل هفتم محیط زیست اجتماعی و انسانی ایرانی بررسی شده است اینکه در طول تاریخ باستان جه بر سر ایران آمده است. فصل هشتم به موضوع ایران در دوره مادها اختصاص دارد و فصل نهم به ایران دوره پارسی‌ها یا هخامنشی‌ها. فصل دهم سازمان اداری یا تشکیلات حکومتی اشکانی یعنی ایران در دوره حکومت اشکانی در فصل دهم پرداخته شده است. فصل یازدهم نظام دیوانسالاری عصر ساسانیان. در فصل پایانی یعنی فصل دوازدهم هم به موضوع اسلام در ایران پرداخته شده است.

ادامه دارد…