از وبلاگ نویسی تا نویسندگی: طاهره مشایخ از سلفی با خرابکار می‌گوید

اگر از ما بپرسند که نوجوانی بازیگوش و کنجکاو داریم و به دنبال کتابی برای معرفی به او هستیم بی‌درنگ کتاب “سلفی با خرابکار” را معرفی می‌کنیم. کتابی از طاهره مشایخ که نظرات کاربران در پلتفرم‌های کتابخوانی مثل طاقچه بسیار درباره آن مثبت است. به همین مناسبت تصمیم گرفته‌ایم تا مصاحبه و گفت و گویی را با نویسنده این کتاب خواندنی تدارک ببینیم.

– در ابتدا، ضمن معرفی و شرح سابقۀ نویسندگی خود، قصّۀ چگونه نویسندهشدن خود را بگویید.

سلام.

طاهره مشایخ.

مدرس مدعو دانشگاه.

سالها در حوزۀ وبلاگنویسی فعال بودم.

از سال ۹۵ بهطور جدی وارد عرصۀ داستان شدم و روزبهروز درگیرتر در این معرکه.

ابتدا از همان سال ۹۵ بدون هیچ زمینۀ آشنایی با تکنیکهای داستاننویسی یک رمان بزرگسال نوشتم که البته هنوز چاپ نشده و نسبت به آن خیلی حساسیت و وسواس به خرج میدهم. شاید در ایام عید مدتی برایش وقت بگذارم و برای چاپش اقدام کنم. بعد از آن کمکم کتابهای اصول نویسندگی مطالعه کردم و داستان کوتاه و ناداستان نوشتم.

آشنایی با نویسندگان معاصر و حضور در گروههای کتابخوانی در روند نویسندگی من بسیار مؤثر بود که خودش یک داستان پرماجرای جالب دارد.

 

– ایدۀ اوّلیۀ همین کتابی که با نشر صاد منتشر کردهاید، چطور و کجا به ذهنتان رسید؟

دقیقاً یادم نیست چطور و کجا. خیلی دوست دارم یک دستگاهی اختراع میشد و ایدههایی که ذهن را روشن میکنند ثبت میکرد و روند شکلگیریشان را ردیابی میکرد. به نظرم مواجهه با جشنوارۀ داستان انقلاب هم بیتأثیر نبوده.

 

– از عادتهای نوشتنتان، اینکه معمولاً کجا و چه زمانی از روز یا ایام هفته، با خودکار و کاغذ مینویسید یا با صفحهکلید، برایمان بگویید. برای نوشتن یک اثر خود را قرنطینه میکنید یا نوشتن جزئی از زندگی و امری جاری در روزمرۀ زندگیتان است؟

متأسّفانه از عادات زشت من این است که از قلم و کاغذ دور شدم. اگرچه چند وقتی است دوباره شروع کردم به قلم دستگرفتن. بااینحال، متن اصلی در صفحۀ word شکل میگیرد. معمولاً وقتی شیر آب باز میشود یا مشغول آشپزی هستم یا به هنگام پیادهروی، کلمات هجوم میآورند به ذهنم.

قرنطینهای وجود ندارد و نوشتن بخشی از عادات زندگی شده. البته ارتباطات اجتماعی و رفت و آمد چندانی ندارم و دوست دارم با کتاب و خواندن بیشتر مشغول باشم. بااینحال پیادهروی زیاد میروم و به جزئیات زندگی مردم خیلی توجه میکنم و هرکدام را شخصیتی از داستان خودش میبینم.

 

– از تجربۀ نوشتن همین کتاب برایمان بگویید. روزها و شبهای شاید دشوار نگارش داستانتان چگونه گذشتند؟

کتاب سلفی با خرابکار را در فاصلۀ تعطیلی بین دو ترم یعنی حدود دوسه هفته نوشتم. از ایده تا پایان. اگرچه بعد از یک سال یکیدو ماه وقت گذاشتم و دو بار بازنویسی کردم و کار حرفهایتر شد.

 

– از تجربۀ ارتباطتان با مخاطبان همین اثر بگویید. آیا بازخوردی دریافت کردهاید؟ آیا خاطرۀ ویژهای از بازخورد مخاطبان اثرتان دارید؟

تجارب خیلی خوب و امیدوارکنندهای دریافت کردم. اینکه چندین بازخورد از نوجوانان ساکن «بندر کیاشهر»، شهری که داستان در آن اتفاق افتاده گرفتهام بسیار شیرین بوده و به اقلیمی نوشتن بیشتر تشویق شدم. از عشق بین دو تا شخصیت فرعی داستان هم بازخورد زیادی گرفتم. مثلاً یکی از نوجوانان میگفت: «من همیشه ناراحت بودم که چرا از تلویزیون و جایی اسم شهر من برده نمیشود. حالا خوشحالم که در یک کتاب اسم شهرم برده شده.» یا جزئیات در مورد شهر و محلهها برای خوانندگان بندر کیاشهر خیلی جالب بوده.

 

– از تجربۀ همکاری با صاد برایمان بگویید؛ از فرآیند ارائۀ اثر، عقد قرارداد، انتشار و اتفاقات بعد از انتشار و اینکه در آینده، در صورت نگارش اثری دیگر، آیا علاقهای برای همکاری مجدد با نشر صاد دارید یا خیر؟

همکاری با نشر صاد مصداق شعر «که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها» است.

 

– آیا جز کتاب خودتان، اثر یا آثار دیگری از نویسندگان نشر صاد را خواندهاید؟ از نظرگاه یک نویسنده، اثر همکار یا همکارانتان را چگونه ارزیابی میکنید؟

بله چندتایی خواندم. آثار خوب و متوسط بودند.

 

– ارتباطتان با کتاب الکترونیک چگونه است؟ عادت به خواندن نسخۀ الکترونیک کتابها دارید یا همچنان نسخۀ کاغذی کتابها را میپسندید؟

عضو طاقچه و فیدیبو هستم و بخش مهمی از مطالعهام کتاب الکترونیک است. همچنان کتاب چاپی میخرم و معتقدم بعضی کتابها را با توجه به شکل ظاهری صفحات و پاراگراف بندی باید چاپی خواند.

 

– به نظرتان نویسندگی یک شغل است؟ آیا در حوزۀ نویسندگی، آیندۀ شغلیای برای خودتان متصور هستید؟ در چه صورتی نویسندگی در کشور ما تبدیل به یک شغل میشود؟

نسبت به آیندۀ کاری خودم خوشبین هستم. حاصل تلاشم را در یکیدو سال اخیر میبینم. پیشنهادهای همکاری کم نبوده. اما به عنوان شغلی که بشود زندگی را چرخاند حساب نمیکنم. همین حالا بدون شارژ ماهیانۀ همسرم نمیتوانم کتاب بخرم. چون درآمد حاصل از نوشتن چیزی نیست.

اینکه چطور نویسندگی در کشور ما تبدیل به یک شغل میشود مثنوی هزار من کاغذ میطلبد و باید کارشناسی و آسیب شناسی بشود. در وسع خودم بخواهم بگویم مثلاً یک سال از چاپ سلفی گذشته و هنوز حقّتألیفی دریافت نکردم. اگر جایزۀ این دو تا جشنوارۀ انقلاب و شهید اندرزگو نبود که بسیار ناامیدکننده بود.

یا مثلاً چند داستان کوتاهم در مجموعه داستانهایی چاپ شده بدون اینکه اطلاع دهند یا حقّتألیف یا ارسال کتاب تعلّق بگیرد. حتّی در یک مورد برای داشتن مجموعه داستان، پول کتاب و هزینه ارسال هم پرداخت کردم.

کلاً در این حوزه امور مالی شفاف نیست. به نظرم نویسندگی یک تفریح دلی است که کلّ زندگی آدم را میگیرد. همسر من عصر که از کار فارغ میشود راحت و آسوده به اوقات فراغتش میرسد، اما من همیشه در حال نوشتن و خواندن هستم.

 

– در صورتی که در شهری جز تهران زندگی میکنید، آیا تفاوتی میان آثار و سرنوشت نویسندگان پایتختنشین و نویسندگان شهرهای دیگر میبینید؟ اساساً پایتختنشینی تأثیری در بیشتر دیدهشدن نویسنده و اثرش دارد یا خیر؟

ساکن رشت هستم. اگر فضای مجازی نبود من نمیتوانستم به این مرحله از نوشتن برسم. چون هیچ ارتباطی با کسی نداشتم. همین حالا در سطح شهر و استان محل سکونتم کمتر کسی من را بهعنوان نویسنده میشناسد.

اکنون فضای مجازی و شبکههای اجتماعی مرزهای پایتختنشینی و پشتکوهنشینی را درنوردیده است.

 

– چه توصیهای برای نوقلمان و علاقهمندان به نویسندگی دارید؟

در حوزهای قدم گذاشتهاند که اگر برایش دغدغه نداشته باشند نمیتوانند با دل و جان کار کنند. در این مسیر سفارش و پارتیبازی اگر گاهی جواب دهد بالاخره یک جایی لو میروند و کارشان گیر میکند.

تلاش و آموزش و کتاب خواندن و نوشتن مستمر و خودآگاهی نسبت به مردم و جامعه.

 

– در پایان اگر نکتهای مد نظرتان است، بفرمایید.

از توجه شما بسیار سپاسگزارم.

بازهم ممنون از صبر و حوصله و وقتی که برای این گفتوگوی مکتوب گذاشتید.

امید شیخ باقری

کارشناس بخش داستان و روایت نشر صاد و نویسندۀ رمان «چند قدم بعد از خانۀ عتیق»

مطالب مرتبط

fbthdr

نویسندگی از یک برنامه تلویزیونی شروع شد: گفتگو با الهام سید حسینی نویسنده کتاب زندانبان

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت سوم تقدیم به امام علی (ع)

b6e87fedaaa2c45-c12d59cde7-c0592193c08a8

نویسنده کتاب قدیس دیوانه: نوشتن یک گلبول اضافه در خون من است

133805_52369306

کتابی با موضوع دریاچه ارومیه برای کودکان: سمیه سیدان از افسانه جزیره کبودان می‌گوید

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت دوم تقدیم به امام حسن مجتبی (ع)

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت اول تقدیم به حضرت خدیجه(س)

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





3 × 4 =

مطالب مرتبط

fbthdr

نویسندگی از یک برنامه تلویزیونی شروع شد: گفتگو با الهام سید حسینی نویسنده کتاب زندانبان

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت سوم تقدیم به امام علی (ع)

b6e87fedaaa2c45-c12d59cde7-c0592193c08a8

نویسنده کتاب قدیس دیوانه: نوشتن یک گلبول اضافه در خون من است

133805_52369306

کتابی با موضوع دریاچه ارومیه برای کودکان: سمیه سیدان از افسانه جزیره کبودان می‌گوید

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت دوم تقدیم به امام حسن مجتبی (ع)

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت اول تقدیم به حضرت خدیجه(س)