بابا کوهی

(دیدگاه {{model.count}} کاربر)
تعداد
نوع
مشخصات کتاب
  • نویسنده: محمد محمودی‌نورآبادی
  • تعداد صفحات: 288
  • نوبت چاپ: اول
  • سال انتشار: 1399
20%
62,000
49,600 تومان
آماده ارسال ناموجود
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

باباکوهی روایت خاطراتی از جنگ، مبارزات مردم در دوران انقلاب از زبان معلم بازنشسته‌ای است که فرزندش در جنگ به شهادت رسیده و حالا در مواجهه با فرزند دیگرش که در کشور سوییس زندگی می‌کند،بهانه ای دست می‌دهد تا گریزی به خاطرات بزند. همچنین باباکوهی را می‌توان روایت بومی مردمان استان فارس از رشادتهای آن سالهای پر از زخم و درد، اما با افتخار دانست. از «محمد‌محمودی‌نورآبادی» پیش از این نیز در حوزه دفاع مقدس آثاری چند منتشر شده است که در جشنواره‌های متعدد مورد تقدیر قرار گرفته، حائز رتبه شده‌اند.

  • هنوز چند دقیقه‌ای از برخاستن هواپیما، از مهرآباد نگذشته بود که تازه از پشت شیشه، متوجه فضای بیرون شدم. روز قبل که برای اولین بار سفر هوایی را با جت فوکر از شیراز به تهران تجربه می‌کردم، کنار پنجره نبودم. حالا مشاهده‌ی ابرهایی که چون تپه ماهورها و یا چیزی شبیه به گل‌کلم و یا مرجان دریایی به چشم می‌آمدند، برایم جالب و دیدنی بود. دو نفر کنار دستی‌ام، زن و مرد میان‌سالی بودند که فارسی بلد نبودند، فرنگی بودند و مرتب با هم می‌گفتند و غش، غش می‌خندیدند.
  • وقتی هاشم به آنها آب می‌داد، فروکش کردن صدای قلب و لرزش دست‌هایشان را شاهد بودم. چشم‌هایشان اما پر از اضطراب بود. حتا در حین آب خوردن، چشم از شعله‌پوش تفنگ‌ها بر نمی‌داشتند. فاصله‌ی آن‌ها با مرگ به قدر گرفتن خلاصی یک ماشه بود که به ثانیه نمی‌رسید. اگر در آن بین یکی دیوانگی می‌کرد و نرمی ماشه‌ی تفنگش را می‌فشرد، زندگی آن دو تمام بود.
  • خوشبختی را در زیر سقف یک کپر هم می‌شود تجربه کرد و در عوض می‌شود در دل کاخ‌های شیشه و بلور، بدبخت و ناشاد بود.
  • سرزمین مادری را هیچ‌کس به خاطر زیبایی‌های ظاهرش دوست نداره، کوه باشه یا جنگل و بیابون و بندر و کویر، فرقی نداره. سرزمین مادری رو آدم بی‌بهونه دوست داره.
  • وطن با آنچه در آنجا می‌دیدم، زمین تا آسمان فرق داشت. فضای بیرون از کافه، عجیب دلربا بود. دلم می‌خواست سرسبزی‌ها را به ورودی شیراز و کوچه‌باغ‌های قصردشت ربط بدهم. اما در قصردشت، آواها و آهنگ‌ها متفاوت بود. کنار پیاده‌روها پر از سبدهای میوه بود و فریاد هندوانه به شرط چاقو از هر طرف به گوش می‌رسید. در حالی که در سوئیس از این نوع رفتارها و داد و فریادها نبود. برخلاف طبیعت دلربایش، رفتار آدم‌ها تنظیم شده و مصنوعی به نظر می‌رسید. گویی آدم‌ها ربات‌هایی بودند که هر کدام برای امری تنظیم شده بودند. ولی وقتی برای غریبه‌ای مثل من لبخند می‌زدند و یا در کنار رود رُن، همان آدم‌ها برای مرغابی‌ها لقمه می‌انداختند، رباتی بودن آن‌ها از ذهنم پاک می‌شد و باورم می‌شد که آن‌ها هم آدم‌های واقعی هستند و برای خودشان اصل و هویت دارند.
  • ذهن مرا اروند متلاطم کرده بود. از آنجا بود که لذت سکون و آرامش راین را فراموش کرده بودم. اروند و قایق‌های تیزرو با آن سکاندارهای فرز و چابک، اروند و انفجار پیاپی توپ‌های فرانسوی و خمپاره‌های فنلاندی و اسرائیلی، اروند و لاشه‌های ماهی‌ها و آدم‌ها...

شما می‌توانید با دریافت این کتاب از طاقچه آن را به صورت ایپاب در دستگاهتان مطالعه کنید.

باباکوهی روایت معلم بازنشسته‌ای به نام آقای اعتمادی است که پنج پسر دارد به نام‌های: آرش، فرشاد، مهران، ارسطو و شهرام. آرش در سوییس زندگی می‌کند و علاقه‌ای به سیاست ندارد. مهران جانباز است و سمت شهرداری شیراز را بر عهده دارد. نام فرشاد را هم به خاطر آنکه در مراسم مذهبی به خوبی مداحی کرده توسط روحانی به هاشم تغییر داده‌اند، او در جبهه به شهادت رسیده است. ارسطو در آلمان زندگی می‌کند. شهرام هم کارمند فرودگاه است. آرش طی تماسی از او می‌خواهد که به سوییس سفر کند و خبر می‌دهد که چانه‌اش ضرب دیده و شرایط جسمی خوبی ندارد و همراه خودش آلبوم و دفترچه خاطرات هاشم را هم بیاورد.

پدر خانواده در طی آمده شدن برای سفر و در هواپیما خاطرات خودش را از چگونگی آشنایی با همسرش رودابه و دوران مدرسه اش در اردکان و... مرور می‌کند و در ذهن گریزی به زندگی پسرانش میزند و مسیرهایی که انتخاب کرده‌اند و سبک زندگیهایشان را با هم قیاس می‌کند که یکی شهید شده و دیگری در سوئیس زندگی می‌کند. بالاخره به مقصد می‌رسد و پسرش آرش برایش توضیح می‌دهد که چه اتفاقی برایش افتاده: از سازمان مجاهدین‌خلق چند زن و مرد به سراغش آمده‌اند تا از مهارت او که در حوزه مهندسی کامپیوتر است بهره ببرند و در ایام انتخابات از طریق سهل الوصل کردن فیلترشکن و پوشش اخبار به آنها کمک کند و مبلغ گزافی را هم پیشنهاد می‌دهند اما او امتناع می‌کند آنها به او یادآور می‌شوند که برادرش در جبهه در عملیاتی علیه منافقین حضور داشته و به آنها ضربات سختی وارد کرده. در نتیجه آرش همکاری با آنها را نمی‌پذیرد و آنها او را سخت کتک می‌زنند و در آب می‌اندازند. او خودش را به ساحل می‌رساند. پدرش با شنیدن شرح ماجرای او درباره گروهک منافقین و عملیات فروغ جاویدان و همکاری این گروه تروریستی در جنگ با صدام حسین مطالب مهمی را برایش تعریف می‌کند و ادعای آنان را درمورد هاشم و رویاروی‌‌اش در عملیاتی با منافقین را تصدیق می‌کند. در این گفت و گوها به صیاد شیرازی به گردانهایی از شیراز که اعزام شده‌اند و برخی از فرماندهان جنگ پرداخته می‌شود. در ادامه روایت، همزمان با بازدید از مکانهای دیدنی و تاریخی سوییس آقای اعتمادی برای پسرش آرش از خاطرات هاشم تعریف می‌کند و از خاطرات خودش از انقلاب و مبارزات آن دوران. دفترچه‌ای که حاوی خاطرات هاشم از زبان همرزمانش است را می‌خواند و خاطره‌ها مرور و بازگو می‌شود. در نهایت سفر او به پایان می‌رسد و به ایران بازمی‌گردد. آرش به او نامه‌ای داده که در هواپیما بخواند در ضمن نامه‌اش توضیح می‌دهد که چرا رویه‌اش تغییر کرده. او می‌گوید علت این مواضع تازه صرفا مواجه با آن چند منافق و کتک خوردنش نبوده بلکه چند ماه پیش در سفری به هلند سفیر انگلیس را در همایشی ملاقات کرده و یک جانباز شیمیایی از او پرسیده انگلیس چه از جان ما می‌خواهد؟ سفیر انگلیس از پاسخ دادن امتناع می‌کند و وقتی خبرنگارها دور می‌شوند، پاسخ می‌دهد: شما دویست سال نوکری کرده‌اید اگر می‌خواهید مثل اروپاییها سروری کنید حالاحالاها باید تاوان بدهید.

 این گفته سفیر انگلیس منجر می‌شود به اینکه آرش تصمیم بگیرد مسیر تازه‌ای را طی کند.

متولد ۱۳۴۹ در روستای مهرنجان شهرستان نورآباد ممسنی وقتی هنوز شانزده ساله بود، دو عملیات کربلای ۴ و ۵ را تجربه می کند. حادثه ای که بعدها دست مایه ی نوشتن قرار می گیرد تا کتاب گلابی های وحشی را بنویسد. از این نویسنده تا کنون ۲۰ اثر چاپ شده و در شانزده جشنواره ملی و استانی جایزه گرفته است.

نویسنده
محمد محمودی‌نورآبادی
تعداد صفحات
288
نوبت چاپ
اول
سال انتشار
1399
شابک
978-622-7459-25-8
موضوع
دفاع مقدس

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...