بانو لنیان به‌سوی امیر ارسن قدم برداشت و گفت: «بگذار بروم. فردیناند خون همگان را خواهد ریخت.»
بغضی که در گلویش بود به قطرات اشک تبدیل شد. صورتش را از کاردینال دی مندوسا برگرفت. روی به دی ثافرا گفت: «فرمان پادشاه را می‌پذیرم اما به‌شرطی که جان و مال افراد کاخ المجد و عمارت ماه و فانوس در امان باشد.»
_ دراین‌باره باید اعلیحضرت نظر بدهند.
چشم‌های خشمگین بانو لنیان چون ماده‌ ببری بود که به حریمش تجاوز شده. گفت: «با فردیناند در میان خواهم گذاشت.»
دی ثافرا گفت: «پیمان سلطان امضا شده اجرای آن به این بستگی دارد چگونه رفتار کنید.»
بانو لنیان گفت: «این ورود نابهنگام جز سوءنیت چه نامی دارد؟»
دی ثافرا گفت: «تصرف تدریجی.»
لبخندی روی لب‌های کاردینال دی مندوسا و دی ثافرا نقش بست.


خرید کتاب از راه‌های زیر: