4 تیرماه مصادف با 25 June روز جهانی دریانورد است. افرادی که با علم و دانش و فنون خود تلاش می‌کنند از پهنه‌ی دریاهای جهان عبور کنند تا اتفاقات کوچک و بزرگ مهمی برای سرزمین خود رقم بزنند. این اتفاق می‌تواند یک مبادله‌ی بین‌المللی باشد و یا دفاع از خاک.

به‌مناسبت این روز یکی از وبلاگ‌نویسان کتاب‌خوان یادداشتی بر کتاب «گره دریایی» اثر وحید حُسنی هنزایی نوشته است. این کتاب روایت دریانوردی‌ست که خود را به آب‌ها سپرده است تا چالش‌های زندگی شهری را کنار بگذارد و چالش‌های جدیدی تجربه کند. یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

امید ظریفی: «نگاهم به درجه‌ها بود که کمک‌ناخدا گفت: «تو یک ویل‌من خوب می‌شوی! خوبه، کشتی یک سکاندار خوب لازم دارد. می‌دانی، بعضی وقت‌ها چند دهم درجه انحراف دردسرساز است.» نگاهش کردم. می‌دانستم گاهی چند دهم درجه انحراف دردسرساز است. چند درجه انحراف بود که برایم دردسرساز شده بود. من را از خانه جدا کرده بود. بلندم کرده بود و انداخته بود وسط دریا، روی یک کشتی بزرگ.»

«گره دریایی» روایتی است کوتاه از داستان زندگی کسانی که روزمره‌هایشان چندان برای ما آشنا نیست. داستانِ زندگی‌هایی که میان دو آبی می‌گذرند، آبیِ آسمان و آبیِ دریا. داستانِ زندگی‌هایی که گره خورده‌اند به پهنۀ دریاها و اقیانوس‌ها و تابش مستقیم آفتاب. داستانِ زندگی‌هایی که نه مثل قدیم، بر قطعات عظیم‌الجثۀ چوبی و کنار بادبان‌های برافراشته، که در همین روزگار و بر عرشه‌های آهنی و کنار مخزن‌های عظیم نفت می‌گذرند. داستانِ زندگی‌هایی که تا کنون خیلی از آن‌ها نشنیده‌ایم و نخوانده‌ایم.

«گره دریایی» داستانی است از زندگی روایت‌گرِ خود، عباس. جوانی در همین روزگار که از دست نگاه‌های دلبرانۀ آشنایان و هم‌دانشگاهی‌ها، چرخ زندگی‌اش را می‌چرخاند و تغییر مسیر می‌دهد و پناه می‌برد به آب‌ها و می‌رود روی نفت‌کش نبی. غولی معلق روی آبیِ دریاها که در شرایط تحریمِ نفت‌کش‌های ایرانی باید به هر روشی که شده به وظیفه‌اش عمل کند، تا چرخی که باید بچرخد، از چرخِش بازنایستد. 

«گره دریایی» روایتی نمادین است و نیست. نمادین نیست، چون خود داستان -به‌تنهایی- در کنار روایت دقیق فعالیت‌ها و وظایف افرادِ روی یک نفت‌کش و چالش‌هایی که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، قصۀ «به‌نسبت» باورپذیر و جذابی را به مخاطب ارائه می‌دهد. و نمادین است، چون نویسنده، وحید حُسنی، آگاهانه تلاش کرده در دل این داستان حرفِ اصلی‌اش را بزند و عرشۀ نفت‌کش نبی و اتفاقات روی آن را تبدیل کند به استعاره‌ای از وضعیت فعلی کشور در بزرگ‌مقیاس. حرفی که گاهی اوقات شبیه بیانیه می‌شود، اما در بیش‌تر مواقع به قدوقوارۀ داستان می‌آید.

کلماتی که بالاتر آمد، در کنار حجم کم کتاب و به‌همراه روایت غیرخطی آن باعث می‌شوند که -اگر بخواهید- بتوانید «گره دریایی» را یک‌نفس بخوانید و برای یکی‌دو ساعت خود را بین آب‌های دریا و در میانۀ یک داستان جذاب غرق کنید.

«من قربانی یک تشابه لفظی شده‌ام. دلسوزی فقط اسمش سوختن است. دل کسی را سوزاندن هم فقط اسمش سوزاندن است؛ یک مفهوم استعاری یا یک سوزش مجازی، وگرنه که دل کسی نمی‌سوزد. ولی سوختن در بخار روغن یک سوزش واقعی است. ذهنم دارد تاول می‌زند. تاول ذهنم می‌گوید شاید سوزش بخار روغن یک سوزشمجازی باشد و استعاره‌ای از سوز دل! به‌هرحال، چیزی که در این سیاهی توی دل این نفت‌کش می‌توانم بفهمم آن است که این سوختن‌ها با هم فرق دارند. فقط در لفظ سوختن مشترک هستند و من قربانی یک تشابه لفظی شده‌ام!»