رؤیاهای رنگی یک کور مادرزاد

(دیدگاه {{model.count}} کاربر)
تعداد
نوع
مشخصات کتاب
  • نویسنده: سلمان کریمی
  • تعداد صفحات: 250 صفحه
  • شابک: ۹۷۸-۶۲۲-۷۴۵۹-۵۴-۸
  • سال انتشار: 1400
58,000 تومان
آماده ارسال ناموجود
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

این رمان با اشاره به برخی حوادث پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و حوادث کوی دانشگاه در سال ۷۸، تشابه و تفاوت خاستگاه‌ها بنیان‌های فکری و آرزوها و آرمانهای دو نسل از جوانان ایران را به چالش می‌کشد.نگاه جزئی‌نگر نویسنده در توصیف فضاهای بومی و شخصیت‌پردازی مناسب و استفاده خوب از رخدادهای تاریخی و فرهنگی، درک کاملی از سیر حوادث رمان در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. نویسنده به خوبی توانسته در بستر مکانی و زمانی که به نظر چالش برانگیز به نظر می¬رسد، ماجراهایی جذاب، دارای کشمکش و همچنین شخصیت‌هایی ملموس برای خواننده خلق کند و او را به همراهی با اثر ترغیب نماید. این کتاب روایت‌گر آرزوها، دلتنگی‌ها، گم‌گشتگی‌ها و دغدغه‌های اجتماعی دو نسل از جوانان ایران است که سعی در اصلاح جامعه مطابق آمال و آرزوهای خودشان دارند. 

روزی که پدر برایم پیانو می‌خرید گفت:

«مرد اگر چیزی برای پنهان‌کردن نداشته باشد، چیزی هم برای ترسیدن ندارد.»

تا آن روز تصوّرم از ترس پدر یک نخ سیگاری بود که دم‌ظهر با همکارش توی پادگان کشیده بود و بوی آن حتّی از زیر عطر تند گل‌محمّدی که روی پیراهنش خالی کرده بود هم به دماغ می‌زد. مادر هیچ‌وقت نمی‌فهمید، یا شاید هم می‌فهمید و به‌روی خودش نمی‌آورد. آن روز خریدن پنهانی پیانو از پیرمرد ارمنی هم اضافه شد به تصوّرم از ترس‌های پدر.

تمام کسانی که می‌شناختم چیزی برای پنهان‌کردن داشتند چیزی که دوست نداشتند دیگران بدانند حتّی آیدین؛ من چیزی برای ترسیدن نداشتم چون چیزی نداشتم که بخواهم از کسی پنهانش کنم چیزی که فقط مال خودم باشد. اگر آیدین هم مثل من بود می‌گفتم به‌خاطر نابینایی‌مان است اما این قضیه اصلاً ربطی به نابینایی‌ام نداشت عقیده‌ای بود که سال‌ها بی هیچ مشکلی با آن زندگی کرده بودم. فکر می‌کردم وقتی آدم صادق باشد چیزی برای پنهان‌کردن ندارد اما اشتباه بود. من هم شاید یک روز مثل آن‌ها می‌شدم.

در را که باز کردم بوی گازوئیل زد زیرِدماغم و ته گلویم خارید. سرفه‌ام گرفت. نمی‌دانم وسط امتحان چه‌وقت نظافت سالن بود؟ قبل‌ازآنکه سُر بخورم عصای تاشده را دوباره باز کردم و نوکش را کوبیدم زمین. صدای بچه‌ها لحظه‌به‌لحظه بلندتر می‌شد. صدایشان از درِ شیشه‌ای می‌سرید توی کریدور و می‌خزید بالا و تا پلّه‌های طبقهٔ سوم می‌رسید. یک‌صدا سرود «یار دبستانی» را می‌خواندند و کف می‌زدند. قبل از امتحان که چندنفری کنار پلّه‌های ورودی دورهم جمع شده بودند و پچ‌پچ می‌کردند جسته و گریخته از حرف‌هایشان فهمیدم امروز با روزهای دیگر فرق می‌کند. ماه‌ها بود گوشم پر بود از شعار و نظریه و تئوری در حمایت از آزادی و دموکراسی که درحدّ حرف باقی مانده بودند. هروقت پای اعتراض وسط بود و صداها کمی بالا می‌گرفت این سرود قدیمی ورد زبان بچه‌ها می‌شد و آخرش به یک بیانیه یا قطعنامه تمام می‌شد و هرکس می‌رفت دنبال کار خودش.  

سلمان کریمی متولد ۱۳۵۵  زنجان است. او  لیسانس حقوق قضایی دارد.   از سال ۱۳۶۸ داستانهایی برای خودش می نوشت و از سال ۱۳۷۸  همکاری با حوزه هنری و اداره ارشاد را آغاز کرده است. از سال ۷۹ مسئول جلسات داستان حوزه هنری استان و در سالهای ۸۰ و ۸۱ از موسسین انجمن ادبی یاز وابسته به حوزه هنری بوده و از سال ۸۴ علاوه بر حوزه هنری استان با انجمن‌های مختلف ادبی استان و ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و شهرستان‌های تابعه همکاری کرد.

جوایز 

  • • مقام سوم اولین جشنواره شعر و قصه استان 
  • • مقام اول دومین جشنواره شعر و قصه استان
  • • مقام دوم نهمین جشنواره شعر و قصه استان
  • • جزو منتخبین هفتمین دوره جایزه ادبی یوسف

شما می‌توانید با دریافت این کتاب از طاقچه آن را به صورت ایپاب در دستگاهتان مطالعه کنید.

نویسنده
سلمان کریمی
تعداد صفحات
250 صفحه
شابک
۹۷۸-۶۲۲-۷۴۵۹-۵۴-۸
سال انتشار
1400

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...