• رامبد خانلری
• سمیه سیدیان

📆 پنج‌شنبه ۱۴ اسفندماه
🕦 ساعت ۲۱
📱صفحه اینستاگرام نشر صاد
Instagram.com/saadpub.ir

گزیده کتاب افسانه جزیره کبودان:
📚 خال‌خالی به بال‌های بزرگ و طلایی پرندۀ عجیب نگاه کرد، تابه‌حال او را ندیده بود. پنگال سیاه‌گوش چشم‌هایش را به‌زور باز کرد و او هم با دیدن پرنده کمی عقب رفت. «تو دیگه از کجا پیدات شد؟»

پرنده بال‌های بزرگش را بالای سر آیدین باز کرد و گفت: «من عقاب طلایی‌ام... من دوست خال‌خالی تک‌شاخم! اگه یه‌قدم به او نزدیک بشی با نوکم پاره‌پوره‌ات می‌کنم... شاید هم یه فکری برای دُمت کردم... شاید دُمت یه‌کم کوتاه‌تر بشه بهتر باشه!»

پنگال سیاه‌گوش که معلوم بود از حرف‌های عقاب طلایی ترسیده چند قدم عقب رفت. دندان‌هایش را به‌هم سایید. دوباره پنجه‌اش را مالید به چشم‌هایش که حسابی قرمز شده بود. از چشم‌هایش اشک می‌آمد. آیدین که از حرف‌های عقاب طلایی جرأت پیدا کرده بود، خندید و گفت: «چیه؟ ترسیدی داری گریه می‌کنی؟»

 پنگال دندان‌هایش را نشان داد و گفت: «کورم کردی! نمی‌تونم جایی رو ببینم!»

خال‌خالی یک‌قدم عقب رفت. پنگال دور خودش می‌چرخید و غرّش می‌کرد: «این قصّه اینجا تموم نمی‌شه!»