«آخر آدم گاهی از شنیدن ریتم یکسان در زندگی‌اش خسته می‌شود. دلش یک آهنگ می‌خواهد. آهنگی که با آن بتواند برای مدتی با شنیدن نوایش، زندگی‌اش را از حالت یکنواختی دربیاورد. بعد با خودش رویا پردازی کند و خلاصه یک جوری این زندگی سراسر تکرار را تنها کمی متحول کند.»

«باران تگرگی شب گذشته، اناری را از درخت جدا کرده بود و با سر فرو رفته بود توی دل باغچه. برش داشتم و از وسط جدا کردمش. مزه‌اش ترش ملس بود. نه می‌شد گفت رسیده، نه نرسیده. نصفه نیمه، وسط راه مانده بود. نصفه نیمه بودن خوب نیست. آدم اگر بخواهد راهی را برود، هر طور شده باید تا آخر برود.»

«من نرگس کوچک پریشان حال علی بودم و بی خبر از او، گوش به زنگ بودم و دستم از رد و بدل کتابها کوتاه...من به میخ علاقه وصل شده بودم و رهایی ازش ممکن نبود. چه جان سخت بودم من، چه صبور، چه عاشق»

  • هر شب بیداری
  • نگار موقر مقدم

خرید کتاب از راه‌های زیر: