نویسندگی از یک برنامه تلویزیونی شروع شد: گفتگو با الهام سید حسینی نویسنده کتاب زندانبان

الهام سید حسینی در کتاب زندانبان یک راست می‌رود به سراغ اصل موضوع. داستان کتاب زندانبان نوشته الهام سیدحسینی داستانی درباره یک افسر ارتش قبل از انقلاب را روایت می‌کند که مورد خشم مافوقش قرار گرفته و درچار دردسرهایی شده است. در ادامه می‌توانید گفتگویی که با این نویسنده داشته‌ایم را بخوانید. با نشر صاد همراه باشید.

– در ابتدا، ضمن معرفی و شرح سابقۀ نویسندگی خود، قصۀ چگونه نویسنده‌شدن خود را بگویید.

نویسنده‌شدن -اگه بشه خودمو نویسنده بدونم که امیدوارم بالاخره بتونم روزی این رو با افتخار به زبان بیارم- یک شبه اتفاق نمی‌افته. یکسری ماجراها دومینووار کنار هم قرار می‌گیرند تا فردی متوجه بشه در یک زمینۀ خاص توانایی‌هایی داره و با جدی‌گرفتن خودش شروع می‌کنه به دست‌وپازدن برای رسیدن به هدف. قصۀ شروع نوشتن‌های من از تماشای یک برنامۀ تلویزیونی شروع شد. برنامه‌ای به اسم «از نقطه تا تصویر». در این برنامه فیلم‌هایی سینمایی که از آثار تاریخی و متون کهن اقتباس شده بودند مورد بررسی قرار می‌گرفتند. این برنامه باعث شد هم با آثار ارزشمند ادبی و نمایشنامه‌های مهم کلاسیک آشنا بشم و اون‌ها رو مطالعه کنم و هم با تلاش سینماگران برای به‌تصویرکشیدن این آثار سلیقۀ سینمایی‌ام شکل بگیره. چیزی که تأثیر شگفتی روی من گذاشت قدرت این آثار ادبی بود که بعد از حتّی هزاران سال هنوز تازه بودند و هنوز می‌شد به‌عنوان سوژه برای فیلم‌هایی سینمایی مورد توجه قرارشان داد، نمایشنامه‌های خیلی معروفی مثل ادیپ شهریار، دکتر فاوست، مکبث، و آثار ارزشمند دیگر، حتّی از شاهنامه هم اقتباس‌هایی معرفی شدند. در حین دیدن این برنامه دوست داشتم جزئی از ماجرا باشم. احساس می‌کردم من هم می‌تونم، این توانایی رو دارم قصه‌پردازی کنم و حتّی نمایشنامه بنویسم و شروع کردم به نوشتن نمایشنامه. اوّلین نوشته‌های من نمایشنامه بودند اما بعد از مدتی تفاوت‌های بین متن نمایشنامه و متنی که برای داستان نوشته می‌شه باعث شد با داستان احساس راحتی بیشتری بکنم و نوشته‌هام تبدیل به داستان شدند. شاید بتونم بگم این اتفاق خیلی هم خود خواسته نبود و یکهو متوجه شدم دارم داستان می‌نویسم و از اون فضای نمایشنامه‌نویسی و تئاتر دور شدم. اوّلین کتابی که چاپ کردم «دوست‌داشتن» هنوز تحت تأثیر اون روزگاران بود؛ اثری تاریخی. بعد «جای خالی هیجان» رو با موضوع دفاع مقدس نوشتم و به دنبال اون «زبان گنجشک». من سلاخ نیستم؛ داستان ضد؛ گیس بریده و آخری هم زندانبان که توسط نشر صاد منتشر شد. احساس می‌کنم در زندانبان به اون سطح از نویسندگی که دوست دارم برسم چند قدم نزدیک‌تر شدم.

 

– ایدۀ اوّلیۀ همین کتابی که با نشر صاد منتشر کرده‌اید، چطور و کجا به ذهنتان رسید؟

زندانبان دو ایده داره. یکی خود کلمۀ زندانبان. این کلمه و افرادی که چنین شغلی دارند چندین سال بود توی گوشه‌ای از ذهن من زندگی می‌کردند و دوست داشتم در مورد این شغل و افرادی که خواسته یا ناخواسته به این شغل رو آوردن داستانی بنویسم. داستانی که از کلیشه به دور باشه و دربارۀ روحیات افراد، احساس واقعی که به شغلشون دارن و اینکه چطور از قدرت محدودی که در اختیارشون هست برای آزار زندانی‌ها یا کمک به اون‌ها بهره می‌برند.

ایدۀ دوم هویت بود. اینکه چطور میشه هویت افراد رو ازشون گرفت و هویت جدید بهشون داد. اصلاً می‌شه این کار رو کرد؟ می‌شه فردی با میل و رقبت خواستار انکار هویت خودش بشه تا به آرامش برسه؟ و هویت شخصیت اصلی که قرار هست زندابان باشه ولی متوجه می‌شه خودش هم زندانی هست در زندانی که نیاز به زندانبان هم نداره.

 

 

– از عادت‌های نوشتنتان، اینکه معمولاً کجا و چه زمانی از روز یا ایام هفته، با خودکار و کاغذ می‌نویسید یا با صفحه‌کلید، برایمان بگویید. برای نوشتن یک اثر خود را قرنطینه می‌کنید یا نوشتن جزئی از زندگی و امری جاری در روزمرۀ زندگی‌تان است؟

سعی می کنم به مکان، روش، ساعت خاصی از روز عادت نکنم چون به تجربه متوجه شدم وقتی ترتیب زندگی به هر دلیلی به‌هم می‌خوره عادت‌ها به‌جای اینکه مفید باشن تبدیل به مشکل می‌شن. مثل این می‌مونه که آدم یک چیزی گم کرده؛ من اصلاً از گم‌کردن خوشم نمی‌آد. برای نوشتن خودکار و مداد و یه صفحه کاغذ تفاوتی با صفحه‌کلید ندارند. کار با هر دو رو دوست دارم و برام راحته و گاهی که می‌خوام ذهنمو خلوت کنم یک فنجان چای درست می‌کنم یا ظرف می‌شورم؛ حتّی جاروکردن خونه هم کمک کننده هست. پیاده‌روی خیلی کمکم می‌کنه، هم برای فکرکردن و هم پیداکردن ایده. گاهی هم روی آخرین صندلی اتوبوس می‌شینم و ایستگاه به ایستگاه مردم رو تماشا می‌کنم. مغازه‌دارها رو، ماشین‌ها. توی پیاده‌روی ایده‌های خوبی سراغ آدم می‌آن. درمورد همین کتاب زندانبان… نمی‌دونستم داستان رو باید از کجا شروع کنم. تابستون بود و داشتم برای خودم قدم می‌زدم که شاهد بازی دو نوجوان با یه پسربچۀ حدوداً هفت یا هشت‌ساله شدم. بازی بی‌خطری بود. دو نوجوان داشتن به شوخی پسر رو بلند می‌کردن که مثلاً بندازنش توی جوی کنار خیابون. هر سه می‌خندیدند و می‌دونستند قرار نیست این اتفاق بیفته؛ بااین‌حال توی صدای خندۀ پسربچه یه لرزش خفیفی وجود داشت. کمی ترس از اینکه نکنه دوستاش نامردی کنن و واقعاً خیس بشه… . این همون کاری بود که با شکیب انجام شد. بازی‌دادن او بدون اینکه معلوم بشه آخرش چی می‌شه. اومدم خونه و اوّلین سطرهای رمان زندانبان رو نوشتم.

 

– از تجربۀ نوشتن همین کتاب برایمان بگویید. روزها و شب‌های شاید دشوار نگارش داستانتان چگونه گذشتند؟

نوشتن بیش از اینکه کار عملی باشه کار ذهنی است، برای همین نویسنده در هر شرایطی که باشه توی صف نانوایی، در حال تماشای بازی فوتبال، موقع رانندگی یا حتّی خواب درگیر امر نوشتن هست. فقط از قلم و کاغذ استفاده نمی‌کنه اما ذهنش داره با سوژه‌ها، کلمات و معانی اون‌ها، کلنجار می‌ره و محصول این کلنجارها و سعی‌ها و کوشش‌ها وقتی روی کاغذ آمد تبدیل به داستان می‌شه. اگر از من بخوان کاریکاتور نویسنده‌ای رو نقاشی کنم یه آدم خسته و از کت‌وکول افتاده رو می‌کشم که شخصیت‌های مختلف داستانی از سروکولش بالا رفتن یا از آستینش آویزان هستند و یا دارند دنبالش کشیده می‌شن. شاید برای همین نویسنده‌ها به لحاظ روحی همیشه خسته هستند چون کاری بیست‌وچهار ساعته انجام می‌دن که البته فقط بعد از نوشته‌شدنش می‌تونن بگن بله من این کار رو انجام دادم. متأسّفانه کسی اون‌ها رو در حین انجام کار نمی‌بینه، برعکس خیلی از مشاغل که در حین اجرا دیده می‌شن و زحماتشون آشکار هست.

زندانبان در سه ماه نوشته شد، اما سه ماه پشت‌سرهم. روزی چهارپنج ساعت روش کار می‌کردم. حتّی یادم هست توی مجلس عروسی نشسته بودم و ذهنم اون‌قدر درگیر زندانبان بود که گوشی همراهم رو درآوردم و قسمت‌هایی از رمان رو توی همون شلوغی نوشتم. از سختی‌های کار کتاب زندانبان درآوردن فضای زندان بود و خصوصیات زندانی‌های مرد. تنها با مطالعه می‌شد به این فضا رسید. برای همین سعی کردم همه‌جور کتاب دربارۀ زندان بخونم؛ داستان، رمان و خاطره، مقاله‌های تحقیقاتی، کتاب‌های آسیب‌شناسی… .

دومین موضوع مهم در این رمان موقعیت جغرافیای اون بود. داستان در یک غار زندان وسط کویر اتفاق می‌افته. من از نزدیک غار دیدم ولی متأسّفانه هنور پام به کویر نرسیده. این مشکل رو هم سعی کردم با مطالعه و مشاهده و تماشای ساعت‌ها عکس و فیلم ومستند دربارۀ کویر جبران کنم. دربارۀ حیات وحش کویر مطالعه کردم، بااین‌حال می‌دونم اگر می‌شد سفری کوتاه به کویر داشته باشم زندانبان کتاب بهتری می‌شد.

 

– از تجربۀ ارتباطتان با مخاطبان همین اثر بگویید. آیا بازخوردی دریافت کرده‌اید؟ آیا خاطرۀ ویژه‌ای از بازخورد مخاطبان اثرتان دارید؟

بازخوردهای خوبی از مخاطبان دریافت کردم. تم کلی اثر که شاید ما هم زندانی محیط قوانین رسوم و حتّی باورهایمان باشیم مورد توجه خوانندگان بود. فضای کار و اینکه چطور یک زن سراغ چنین سوژه‌ای رفته و کاری تقریباً با فضای مردانه و شخصیت‌های مرد انتخاب کرده براشون جالب بود. شخصیت «ستوان» و همین‌طور «شاعر» مورد توجه بسیاری از دوستان قرار داشت. بعضی از خانم‌ها از شخصیت بانو و سرنوشتش احساس تألّم کرده بودند و پایان رمان که حالتی وهم گونه داره و معلوم نیست شکیب آنچه را که روایت شده واقعاً از سر گذرونده یا همۀ این‌ها تأثیر غار بوده هم از طرف بعضی از خوانندگان به‌خوبی توصیف می‌شد و من از خواندن نظرات دوستان که در فضای مجازی برام می‌فرستن شگفت‌زده می‌شم.

 

– از تجربۀ همکاری با صاد برایمان بگویید؛ از فرآیند ارائۀ اثر، عقد قرارداد، انتشار و اتفاقات بعد از انتشار و اینکه در آینده، در صورت نگارش اثری دیگر، آیا علاقه‌ای برای همکاری مجدد با نشر صاد دارید یا خیر؟

خوش‌اقبال بودم به واسطۀ آقای شرفی خبوشان با نشر صاد آشنا شدم و باتوجه به اینکه نشر صاد کتاب‌ها رو هم به‌صورت کاغذی و هم الکترونیک چاپ می‌کنه علاقه‌مند به همکاری با این نشر شدم؛ به‌علاوه اینکه کارهای زیادی در همین مدت کم از این انتشارات به بازار اومده که طیف مخاطبان وسیعی رو پوشش می‌ده. بعدازاینکه کتاب تموم شد و بازنویسی آخرش رو انجام دادم رمان رو به نشر صاد سپردم و و روند کلّی چاپ کمتر از یک سال طول کشید که امیدوارکننده بود؛ چون ناشرای دیگه معمولاً هم دیر جواب می‌دن و هم روند کاریشون طولانی هست.

خوشبختانه صاد رویکرد مناسبی برای معرفی اثر و ارتباط نویسنده و مخاطب داره و به‌خوبی از قابلیت‌های فضای مجازی استفاده می‌کنه، امیدوارم ماحصل همۀ این‌ها به رونق کتاب‌خوانی کمک کنه.

همکاری بین من و نشر صاد به همین جا ختم نمی‌شه و قرارداد چاپ یک کتاب نوجوان با نام «دختر آب» رو هم امضا کردیم و بی‌صبرانه منتظر تولّد این کتاب هستم تا وارد دنیای نوجوانان بشم.

 

– آیا جز کتاب خودتان، اثر یا آثار دیگری از نویسندگان نشر صاد را خوانده‌اید؟ از نظرگاه یک نویسنده، اثر همکار یا همکارانتان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

با تنوّع زیاد و عناوین مختلفی که نشر صاد کار می‌کنه دور از انصاف هست که سراغ این کتاب‌ها نرفت. رمان چند قدم بعد از خانۀ عتيق، ماه‌عسل در تيمارستان، نوزده تماس بی‌پاسخ.،افسانۀ جزیرۀ کبودان، قدیس دیوانه و کتاب تحقیقی «مردی، خب که چی؟» آثاری هستند که مطالعه کردم و یا در لیست مطالعاتی‌ام قرار دارند.

امیدوارم فرصتی پیش بیاد تا بتونم با نویسندگان این آثار هم ارتباط داشته باشم.

 

– ارتباطتان با کتاب الکترونیک چگونه است؟ عادت به خواندن نسخۀ الکترونیک کتاب‌ها دارید یا همچنان نسخۀ کاغذی کتاب‌ها را می‌پسندید؟

 

ضمن علاقه‌ای که به ورق‌زدن و لمس کتاب دارم اما به این نتیجه رسیدم جامعۀ امروز نیاز به دسترسی سریع، آسان و ارزان به منابع علمی، ادبی و تحقیقاتی داره. کتاب الکترونیک پاسخ به این نیاز هست و جا داره که بیشتر و بهتر از این بهش پرداخته بشه.

 

– به نظرتان نویسندگی یک شغل است؟ آیا در حوزۀ نویسندگی، آیندۀ شغلی‌ای برای خودتان متصور هستید؟ در چه صورتی نویسندگی در کشور ما تبدیل به یک شغل می‌شود؟

 

متأسّفانه اکثر دوستان نویسنده‌ای که دستی در نوشتن دارند نمی‌توانند از این حرفه درآمد مناسب داشته باشند و تا وقتی این اتفاق نیفته شاید نتونیم خودمونو حرفه‌ای بدونیم. به‌عنوان کسی که با نوشتن احساس بودن می‌کنه دوست دارم به یک نویسنده حرفه‌ای و تأثیرگذار تبدیل بشم.

 

– در صورتی که در شهری جز تهران زندگی می‌کنید، آیا تفاوتی میان آثار و سرنوشت نویسندگان پایتخت‌نشین و نویسندگان شهرهای دیگر می‌بینید؟ اساساً پایتخت‌نشینی تأثیری در بیش‌تر دیده‌شدن نویسنده و اثرش دارد یا خیر؟

پایتخت‌نشینی یک مزیت بالقوّه داره، دسترسی. در تهران بودن کار نویسنده رو برای چاپ کتاب، معرفی اثر، ارتباط با مخاطب و دسترسی به فضای نقد آسان می‌کنه. چند سال پیش با ناشری برای چاپ یکی از رمان‌هام ارتباط داشتم، مشکلات کوچکی وجود داشت که اگر تهران بودم اون مشکلات به‌راحتی و در اسرع وقت حل می شد و چاپ کتاب عقب نمی‌افتاد.

البته خوشبختانه شهر اردبیل هم نویسندگان خوب زیادی داره و جلسات ادبی خوبی تا قبل از همه‌گیری کرونا در این شهر برگزار می‌شد. حوزۀ هنری اردبیل در این مورد تلاش‌های زیادی انجام می‌داد. نویسندگان موفقی در این جلسات شرکت می‌کردند از جمله آقای مجید قیصری، آقای شرفی خبوشان، کاظم مزینانی و آقای بایرامی که خودشان اردبیلی هستند. شرکت این افراد باعث می‌شد سالی یکی‌دوبار اردبیل روی خوش خودش رو به کتاب و نویسنده نشون می‌داد و انجمن‌های ادبی خصوصی و غیرخصوصی داشتن سروشکل می‌گرفتند که کرونا از راه رسید و همه چیز به‌هم خورد.

 

– چه توصیه‌ای برای نوقلمان و علاقه‌مندان به نویسندگی دارید؟

دوستان نوقلم صبوری کافی ندارند و دوست دارند اوّلین داستانی که می نویسند به شکل کتاب دربیاد، حتّی شده با هزینۀ شخصی. توصیه‌ام این هست که از خودتون هزینه نکنید. کتاب شما اگر همان‌قدر که خودتون احساس می‌کنید خوب باشه بالاخره ناشری پیدا خواهد شد آن را با شرایط حرفه‌ای چاپ کنه، اگر نه دست نگهدارید، تمرین کنید، تلاش کنید، بنویسید، بخوانید و باز بنویسید کمک بگیرید تا به چیزی که لیاقتش رو دارید برسید.و خیلی مهمه که خسته نشید.

 

– در پایان اگر نکته‌ای مدّ نظرتان است، بفرمایید.

امیدوارم هرچه زودتر همه‌گیری کرونا با کمک مردم و مسئولین ریشه‌کن بشه و بتونیم به روال معمول زندگی برگردیم. جلسات کتاب خوانی و نقد و معرفی کتاب هم دوباره رونق بگیره و سپاس برای ترتیب‌دادن این گفتگو.

 

بازهم ممنون از صبر و حوصله و وقتی که برای این گفت‌وگوی مکتوب گذاشتید.

مطالب مرتبط

سفر پرماجرا

«سفر پرماجرا» نقد می‌شود

SAADpub

مروری بر حضور «صاد» در جایزه شهید اندرزگو

طوبی زارع. سی گزارش به شیطان

سی گزارش به شیطان

لاکپشت پرنده

سه نشان لاک‌پشت پرنده

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت سوم تقدیم به امام علی (ع)

b6e87fedaaa2c45-c12d59cde7-c0592193c08a8

نویسنده کتاب قدیس دیوانه: نوشتن یک گلبول اضافه در خون من است

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





چهار × چهار =

مطالب مرتبط

سفر پرماجرا

«سفر پرماجرا» نقد می‌شود

SAADpub

مروری بر حضور «صاد» در جایزه شهید اندرزگو

طوبی زارع. سی گزارش به شیطان

سی گزارش به شیطان

لاکپشت پرنده

سه نشان لاک‌پشت پرنده

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت سوم تقدیم به امام علی (ع)

b6e87fedaaa2c45-c12d59cde7-c0592193c08a8

نویسنده کتاب قدیس دیوانه: نوشتن یک گلبول اضافه در خون من است