کتابی با موضوع دریاچه ارومیه برای کودکان: سمیه سیدان از افسانه جزیره کبودان می‌گوید

در سال‌های اخیر بسیار از محیط زیست و وضعیت آن شنیده‌ایم و کتاب‌های بسیاری هم برای آگاهی بخشی درباره این موضوع مهم به چاپ رسیده که خواندن آن‌ها را به شما توصیه می‌کنیم اما کمتر به کودکان و نوجوانان توجه شده. آینده‌‌ی محیط زیستی این مرز و بوم را کودکان و نوجوانان رقم می‌زنند به همین خاطر در نشر صاد کتاب “افسانه جزیره کبودان” را به نویسندگی خانم سمیه سیدان چاپ کرده‌ایم که می‌تواند از طریق پلتفرم طاقچه آن را تهیه کنید. به همین دلیل با نویسنده این کتاب گفت و گویی داشته‌ایم.

– در ابتدا، ضمن معرفی و شرح سابقۀ نویسندگی خود، قصّۀ چگونه نویسنده شدن خود را بگویید.

سمیه سیدیان هستم متولد آخرین روزهای اسفند سال شصت و نوشتن بهصورت حرفهای را تقریباً از سال ۸۹ شروع کردم. البته با داستان کوتاه بزرگسال. نوشتن از یک دفتر روزانه شروع شد. یکی از دوستان نویسنده، دفتر را خواند و پیشنهاد داد تا بهصورت حرفهایتر ادامه بدهم. نوشتن برای من مثل یک پروسۀ درمانی طولانی مدت بود. ایدههای زیاد عجیب و گاهی حتّی ترسناک داشتم. خلاصه باید راهنمایی میبود تا به همۀ اینها جهت میداد. در کارگاه نقد داستانی کتابخانۀ امیرکبیر کرج، شرکت کردم و داستانهای زیادی شنیدم. تا برای اوّلینبار نوشتن حرفهای را تجربه کردم. اوّلین داستان کوتاه بزرگسالی که به صورت حرفهای نوشتم در نشریۀ سیمرغ حوزۀ هنری منتشر شد و بعد داستانهای کوتاه بزرگسالم در یکیدوتا نشریه و سایت منتشر شد و جوایزی گرفت. سال ۹۴ با کارگاه آقای خلیلی آشنا شدم و در اتاق تجربه شرکت کردم. از سال ۸۶ به دنبال راهپیداکردن به کارگاههای آقای خلیلی بودم، ایدهپردازی و نوشتن رمان برای نوجوان حاصل این کارگاه دوساله است. پنج ترم متوالی و پیوسته در اتاق تجربۀ ایشان شرکت کردم و موارد بسیاری را آموختم. اوّلین رمان نوجوانم (الهه خاموش معبد) که آبان سال ۹۸ منتشر شد و در جایزه کتاب سال ۱۳۹۹ البرز برگزیده شد، حاصل دورۀ اوّل و دوم این کارگاه است. متأسّفانه دوستان زیادی قدر این دورهها را ندانستند و ادامه ندادند، اما خب شاید هدفشان نویسندهشدن نبود. طی این چندسال، کتابهای کودکم به ترتیب «دندانی که لق نمیشد» در نشر دندانه، «قالیشویی در رود تشنه» برگزیدۀ جشنوارۀ ملی آب کاشان، «شانهای که میخواست فرار کند» و «بابا اتوبوسی» و «کفشی که لانۀ خانم مرغه شد» از مهرک در نشر سورۀ مهر منتشر شدند. دومین رمان هم که ابتدا داستانش «افسانه جزیره کبودان» که در سومین جشنواره ملی سپیدار در سال ۹۶ تقدیر شد و سومین رمان نوجوان هم به نام «صورت فلکی گمشده» به دور نهایی جشنواره کودک و نوجوان ملی سیرجان رسیده است.

داستان بزرگسال هم که بحث جدایی دارد. کارگاههای آقای علیرضا ایرانمهر شرکت کردم.

تعدادی از داستانها در جشنوارههای زیادی برگزیده شدند که می توانم به روایت «آدمهای گمشده» برگزیده دومین جشنوارۀ ملی جمالزاده و «امروز آخرین باریه که میمیرم» برگزیدۀ جایزه اراک و داستان «ما دو زنیم» برگزیدۀ پنجمین دورۀ داستان کوتاه تهران و… .

 

– ایدۀ اوّلیۀ همین کتابی که با نشر صاد منتشر کردهاید، چطور و کجا به ذهنتان رسید؟

ایدۀ اوّلیه افسانه جزیره کبودان در یکی از کارگاههای آقای خلیلی به ذهنم رسید. دورۀ سختی برای دریاچه ارومیه بود و اخبار از این دریاچه همۀ ما را محاصره کرده بود. فکر اینکه تا چند سال بعد ممکن است هیچکدام از این حیوانات در آن زنده نباشند تمام ذهنم را به خود مشغول کرده بود. مثل این بود که آدمها نتوانند در وطن خودشان زندگی کنند، دریاچه ارومیه را مثل وطنی دیدم که در حال ازدسترفتن است اما حالا چطور باید به گوزنها فکر میکردم سعی کردم از اقلیم خود دریاچه ارومیه و آذربایجان برای ستینگ داستانی خودم استفاده کنم. سعی کردم فضا را بسازم و شخصیتهای داستانم را وارد این فضا کنم و تا جایی که توانستم ماجراهای جالب برای بچهها خلق کردم که صرفاً به یک مانیفست محیط زیستی تبدیل نشود؛ چون بیشتر کتابهای محیط زیستی که خوانده بودم، بهصورت غیر داستانی به مسائل محیط زیستی اشاره میکردند.

 

– از عادتهای نوشتنتان، اینکه معمولاً کجا و چه زمانی از روز یا ایام هفته، با خودکار و کاغذ مینویسید یا با صفحهکلید، برایمان بگویید. برای نوشتن یک اثر خود را قرنطینه میکنید یا نوشتن جزئی از زندگی و امری جاری در روزمرۀ زندگیتان است؟

از عادتهای نوشتن اینکه ابتدا من چند وقت به ایدۀ اوّلیۀ داستان فکر میکنم. هر تصویر یا حتّی توصیفی یا تصویر و یا هر اتفاقی که توی ذهنم شکل میگیرد را روی کاغذ پیاده میکنم. اعتراف میکنم که هنوز پیوند عمیق میان من و کاغذ برقرار است. کاغذ کاهی هم که چه بهتر. اما بعد از ایده، تازه نبرد میان طوفان ذهنی و بارش فکری، شروع میشود و سراغ لپتاپ میروم.

قرنطینهای در کار نیست. من خودم را به خلوتی و جای خاص بودن عادت ندادهام. برای نوشتن خودم را آزاد میگذارم. حتّی در مترو و حتّی در کتابفروشی مینویسم. حتّی ممکن است در خیابانی صحنهای از یک ماجرا به ذهنم برسد، همان جا برای خودم وویس و صدا میگذارم یا اگر بتوانم یادداشت میکنم. هر روز مینویسم، حتّی اگر دویست کلمه باشد. حتّی اگر خطخطی همان کاغذ کاهی و تکرار جملههایی باشد که به ذهنم رسیده، اما مینویسم. نمیگویم نویسنده و کتابخوان تماموقت هستم، اما تماموقت در حال فکرکردن به اتفاقات گوناگون زیادی هستم و مثل امری عادی و روزانه نگاهش میکنم.

 

– از تجربۀ نوشتن همین کتاب برایمان بگویید. روزها و شبهای شاید دشوار نگارش داستانتان چگونه گذشتند؟

سه ماه تمام در حال نوشتن یادداشت بودم. تحقیق کردم. در مورد گونههای جانوری و پوشش گیاهی دریاچه و اطرافش جستجو کردم. آن زمان تازه فهمیدم که دریاچه صد و یک جزیره کوچک و بزرگ دارد. کنار این رمان، در حال نوشتن رمان دیگری هم بودم که آن را کنار گذاشتم و تمام وقتم را برای بازنویسی گذاشتم. نزدیک شش ماه طول کشید تا دو بار بازنویسی کنم و از نظرات خانم معصومه یزدانی و آقای خلیلی بزرگوار استفاده کردم و توانستم اتفاقاتی را که میخواستم توی داستان بیاورم.

حتّی به دنبال افسانههای قدیمی بودم تا این میان هم حداقل به افسانهای اشاره کنم تا جذابیت کار برای بچهها بیشتر شود.

 

– از تجربۀ ارتباطتان با مخاطبان همین اثر بگویید. آیا بازخوردی دریافت کردهاید؟ آیا خاطرۀ ویژهای از بازخورد مخاطبان اثرتان دارید؟

از تجربۀ ارتباط با مخاطب اینکه از بچههای دورۀ اوّل و دوم دبستان بازخورد خوبی گرفتم. کتاب برای بچههای دو تا کتابخانه در بندرعباس انتخاب شد و یک جلسۀ بلندخوانی فصل اوّل برای این کتاب گذاشته شد و در آن جلسه با بچهها گپ مفصّلی زدم. نقد و انتقادات بچهها را گوش دادم، نظرات جالبی داشتند. جالب اینکه یکی از بچهها عاشق شخصیت خالخالی شده بود و مدام به وظیفهای که در مقابل محیط زیست دارند اشاره میکرد. دختر کلاس دومی دیگری با وجود اینکه قهرمان داستان، اشارهای مستقیم به دختر یا پسربودن خالخالی ندارد، اما خودش را جای قهرمان میگذارد و داستان را تعریف میکند.

 

– از تجربۀ همکاری با صاد برایمان بگویید؛ از فرآیند ارائۀ اثر، عقد قرارداد، انتشار و اتفاقات بعد از انتشار و اینکه در آینده، در صورت نگارش اثری دیگر، آیا علاقهای برای همکاری مجدد با نشر صاد دارید یا خیر؟

همکاری با نشر صاد همکاری خوبی بود. از زمانی که اثر را برایشان فرستادم تا آمادهسازی قرار داد و حتّی انتشار کتاب، صفحهآرایی یا تصویرگری کتاب زمان زیادی نگذشت و زود منتشر شد. قطعاً در آینده همکاریهای بیشتری با صاد خواهم داشت و حتّی دوستان نویسندۀ زیادی را هم تشویق کردم تا آثارشان را به نشر صاد معرفی کنند.

 

– آیا جز کتاب خودتان، اثر یا آثار دیگری از نویسندگان نشر صاد را خواندهاید؟ از نظرگاه یک نویسنده، اثر همکار یا همکارانتان را چگونه ارزیابی میکنید؟

بله، تعدادی از کتابهای نشر صاد را مطالعه کردم. از جمله «آقای سالاری و دخترانش» و خیلی لذت بردم از این ایده و پرداخت آقای اسطیری و از کارهای ترجمه «سلام همسایه» را خیلی دوست داشتم و امیدوارم که نشر صاد همینطور قوی و پرتلاش پیش برود. برای اینکه در انتخاب کارها چه آثار تألیفی و چه در ترجمه نکات دقیقی را رعایت کردهاند.

 

– ارتباطتان با کتاب الکترونیک چگونه است؟ عادت به خواندن نسخۀ الکترونیک کتابها دارید یا همچنان نسخۀ کاغذی کتابها را میپسندید؟

اگر بگویم در لپتاپ و گوشی من یک کتابخانه کتاب الکترونیک وجود دارد، دروغ نگفتم. ترجیح میدهم از تمام وقت روز برای خواندن کتاب استفاده کنم حتّی اگر در مسیری برای رفتن به جلسه یا قرار یا حتّی یک مهمانی دوستانه باشد. احساس میکنم در آیندهای دورتر کتابهای الکترونیک جای خودشان را بیشتر از امروز باز میکنند؛ اما به ازبینرفتن نسخۀ کاغذی کتابها اعتقادی ندارم حتّی اگر یک نسخه کتاب هم باقی بماند.

 

– به نظرتان نویسندگی یک شغل است؟ آیا در حوزۀ نویسندگی، آیندۀ شغلیای برای خودتان متصور هستید؟ در چه صورتی نویسندگی در کشور ما تبدیل به یک شغل میشود؟

پیشتر در مصاحبهای چند سال قبل، گفته بودم نویسندگی در ایران شغل به حساب نمیآید، اما طی یکیدو سال اخیر با توجه به اتفاقاتی که در زمینۀ کاری و نوشتن من رخ داده احساس میکنم میتوانم حرفم را بازنگری کنم و میتوانم بگویم شاید بشود از نویسندگی هم درآمد کسب کرد. در مورد آیندۀ شغلی هم که فرمودید احساس میکنم در آینده، تبدیل به یک نویسندۀ تماموقت میشوم. همین الان هم برای نوشتن ایدهها و داستانهایم وقت کم دارم.

اینکه نویسندگی چطور تبدیل به شغلی در کشور شود زمان زیاد و راه زیادی در پیش داریم. کشوری مثل سوئد برای یک کتاب سادۀ تصویری کودک دستمزد یکسانی برای نویسنده و تصویرگر تعیین میکند. حقوق مساوی طبق اخبار دوستانی که کار میکنند، تصویرگر و نویسنده هرکدام پنجاه میلیون تومان برای کتاب از ناشر دریافت میکنند. پایینترین حقّتألیف و حقّالتصویر. بحث مقایسه نیست

اما در خیلی از کشورها، ناشر وقتی ایدهای را میپسندد، حداقل هزینۀ وقتی را که نویسنده برای نگارش داستان و رمان میگذارد میپردازد و نویسنده با خیال راحت تمرکز را بر نوشتن و ارائه میگذارد. امیدوارم شرایطی اینچنین در فضای ادبیات ما فراهم شود.

 

– در صورتی که در شهری جز تهران زندگی میکنید، آیا تفاوتی میان آثار و سرنوشت نویسندگان پایتختنشین و نویسندگان شهرهای دیگر میبینید؟ اساساً پایتختنشینی تأثیری در بیشتر دیدهشدن نویسنده و اثرش دارد یا خیر؟

بله، در حال حاضر من در یکی از روستاهای گیلان ساکن هستم و برای نوشتن این مکان را انتخاب کردم. اما تفاوتی که مد نظر شماست در نوشتن، این اندازه مشهود نیست. بههرحال هر نویسنده با هر بینش و جهان بینیای که دارد، برای خودش جهان داستانی خلق میکند. کمااینکه در مورد رمان اوّل هم گفتم زمانی که ساکن کرج بودم، کتاب الهه خاموش معبد هم دیده شد و به دور نهایی کتاب سال البرز رسید. اگر بحث داستانهای بومی و اقلیمی را کنار بگذاریم، داستان تغییری ندارند؛ اما بله با شما موافقم، پایتختنشینی تأثیر بیشتری در دیدهشدن نویسنده دارد با توجه به اتفاقهایی نظیر برگزاری جلسات داستان و رمانخوانی همراه با نویسندهها و دسترسی راحتتر به ناشر و اتفاقاتی از این دست راه را برای نویسندۀ پایتختنشین آسانتر میکند.

 

– چه توصیهای برای نوقلمان و علاقهمندان به نویسندگی دارید؟

 

من خودم را هنوز یک نوقلم میدانم و چهبسا تا آخر عمر. همیشه در حال یادگیری هستم. سالهایی که باید مینوشتم از دست دادم و حالا سرعت بیشتری دارم. چند رمان نیمهکاره دارم. چند رمان که در دست ناشرهای مختلف کارشناسی میشود. مجموعهای از داستانهای بزرگسالم را به تازگی به ناشر سپردهام. امیدوارم هرچه زودتر تکلیف این رمانها مشخص شود تا بتوانم ایدههای داستانی را که توی فکرم میچرخند به سرانجام برسانم.

پیشنهاد خاص کسی که مینویسد و کتاب میخواند چه میتواند باشد؟ اگر قرار هست از کلاسهای داستاننویسی استفاده کنند، کلاس مناسبی را انتخاب کنند که خلاقیت در پرورش ایده را از دست ندهند.

– در پایان اگر نکتهای مد نظرتان است، بفرمایید.

ممنون از شما برای انجام این مصاحبه. ممنون از عوامل صاد برای انتشار افسانه جزیرۀ کبودان و رسیدن به این جایگاه.

مطالب مرتبط

fbthdr

نویسندگی از یک برنامه تلویزیونی شروع شد: گفتگو با الهام سید حسینی نویسنده کتاب زندانبان

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت سوم تقدیم به امام علی (ع)

b6e87fedaaa2c45-c12d59cde7-c0592193c08a8

نویسنده کتاب قدیس دیوانه: نوشتن یک گلبول اضافه در خون من است

IMG-20210813-WA0012 (1)

از وبلاگ نویسی تا نویسندگی: طاهره مشایخ از سلفی با خرابکار می‌گوید

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت دوم تقدیم به امام حسن مجتبی (ع)

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت اول تقدیم به حضرت خدیجه(س)

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





مطالب مرتبط

fbthdr

نویسندگی از یک برنامه تلویزیونی شروع شد: گفتگو با الهام سید حسینی نویسنده کتاب زندانبان

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت سوم تقدیم به امام علی (ع)

b6e87fedaaa2c45-c12d59cde7-c0592193c08a8

نویسنده کتاب قدیس دیوانه: نوشتن یک گلبول اضافه در خون من است

IMG-20210813-WA0012 (1)

از وبلاگ نویسی تا نویسندگی: طاهره مشایخ از سلفی با خرابکار می‌گوید

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت دوم تقدیم به امام حسن مجتبی (ع)

پادکست آبی عمیق

پادکست آبی عمیق: قسمت اول تقدیم به حضرت خدیجه(س)