پروانه حیدری، منتقد ادبی کتاب میرزا مقنی گورکن را نقد کرده و در یادداشتی که به نگارش در آورده است، در مورد شخصیت‌ها، روایت‌ها و اتفاقات این داستان بلند نکاتی را ذکر کرده است.میرزا مقنی گورکن اولین اثر منتشر شده از علی درزی است که در اولین مسابقه‌ی سالانه‌ی داستان‌نویسی خودنویس به عنوان اثر برتر از نظر هیئت داوران انتخاب شد.
 پروانه حیدری در این نقد، آگاه‌بودن نویسنده به زبان مردم روستای جیران و استفاده از ضرب‌المثل‌ها را از نکات مثبت این داستان می‌داند.
منتقد همچنین معتقد است که بین فصل دوم و سوم داستان یک گسستگی ایجاد شده است که باعث ضربه به توالی اتفاقات شده است.
در ادامه، این یادداشت را به طور کامل بخوانید.

"میرزا مقنی گورکن" داستان بلندی‌ست که بر خواب‌ها و خیال‌ها تکیه می‌کند. اما نه آن‌طور که مرز میان خیال و واقعیت مشخص نباشد. نویسنده این دو جهان را کاملا از هم جدا کرده و توانسته با قرار دادن نشانه‌ها مخاطب را در شناختن محیط یاری دهد. 

مهم‌ترین و شاید تنها نشانه، حضور دخترک قرمزپوشی‌ست که سیب به‌دست وارد خواب‌های میرزا می‎شود. سیب نماد تخطی‌ست و این گریختن از عالم بالا و آمدن به زمین استعاره‌ای جالب است از فرشته‌ای که تمایلات انسان‌گونه دارد. او با شیطنتش باعث می‌شود که میرزا به منحوس‌ترین فرد ده تبدیل شود، تا جایی که اهالی ده بیشتر از عزرائیل از دیدن او وحشت داشته باشند. 

دخترک هر بار میرزا را شریک جرمش می‌کند و از او می‌خواهد تا مرگ را برای اهالی انتخاب کند. انتخابی که اجباری دیوانه‌وار را یدک می‌کشد. بی‌خیالی او در مقابل داد و قال میرزا که از این وضعیت راضی نیست و دلش نمی‌خواهد از مرگ و زندگی دیگران خبر داشته باشد، جالب است. دختر همه چیز را آسان می‌گیرد و بیشتر نگران لورفتن خودش است تا دغدغه‌های میرزا. و شاید همه چیز همان‌طور که دخترک می‌گوید آن قدر جدی نباشد. 

میرزا، مقنی ده است. آن که با آب و خاک سروکار دارد و راه آب را می‌شناسد. مقنیان خاک از خاک برمی‌داشته‌اند تا به جرعه‌ای آب برسند، شغلشان مقدس بوده و بیل و کلنگ‌شان ابزار معجزه. شاید همین مسئله باعث شده که خواب‌های میرزا راهی برای ورود فرشتگان باشد. میرزا علاوه بر مقنی، گورکن ده هم هست و حالا اهالی ده او را بیشتر از مقنی، گورکنی می‌دانند که ترجیح می‌دهند گذرشان به کوی او نیفتد. 

شاید هبوط همین باشد، فرشته‌ای که به قصد سیب‌خوردن به زمین می‌آید و مقنی‌ای که گورکن خوانده می‌شود. سیب سرخ، رنگ قرمز، سرخ هوس‌انگیزی که به پاکی عشق سال‌های دور طعنه می‌زند و میرزا را از رساندن پیامش به اویس‌خان باز می‌دارد. اویس‌خان، شوهر طلعت. 

طلعت دختر دل‌خواه میرزا بوده، حالا میرزا حق دارد تا برای همیشه از اویس رنجیده خاطر باشد و کاری را که به او محول شده کامل انجام ندهد. اما عشق پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. آیا پارچه سرخ دور موهای طلعت می‌تواند دل میرزا را نرم کند؟ شاید...

پایان‌بندی داستان درست و حساب‌شده است. تلاش نویسنده برای پاسخ به سوالات و ابهاماتی که ممکن است برای مخاطب پیش بیاید، قابل تقدیر است اما گاهی این پاسخ‌های مستقیم فرصت فکر‌کردن را از مخاطب می‌گیرد و او را سریعا به جواب می‌رساند. 

داستان با فضایی تیره و مه‌آلود شروع می‌شود، صدای بوف می‌آید و میرزا با قلم‌تراشش سیب دخترک را پوست می‌گیرد، آن که مرگش حتمی شده نیز حضور دارد و میرزا باید انتخاب کند. نویسنده از همان ابتدا فضای ذهنی مخاطب را آماده کرده تا او بفهمد که با یک داستان عادی طرف نیست. 

وصل جهان خیال و واقعیت نیز دقیق کار شده، مثل تگرگی که لحظه به لحظه شدیدتر می‌شود و باعث می‌شود میرزا از خواب بپرد و ببیند که واقعا داشته تگرگ می‌آمده. در واقعیت هم همینطور است، صداهای دوروبرمان فضاسازی خواب‌هایمان را شکل می‌دهند و تشخیص این دو جهان را برایمان دشوار می‌کند. 

یا در فصل‌های بعدی می‌توان به صدای کلون در اشاره کرد. این ریزه‌کاری‌ها داستان را سر و شکل داده و توانسته در عین روایت یک مسئله دور از ذهن و شاید باورنکردنی برای مخاطب، آن را به شکلی باورپذیر بیان کند. در واقع "رئالیسم جادویی" همین است. گفتن از چیزهایی که عادی نیستند اما در حین روایت عادی به نظر می‌رسند. انتخاب نویسنده در مورد مکان روایت نیز درست است، این دست از مسائل که دیگران خواب‌های یکدیگر را باور کنند، شایعه بسازند، یا از کسی انتظار منجی‌بودن داشته باشند، در روستا شایع‌تر است. 

با توجه به اعتقادات مردم این دیار، توبه‌های عجیب و غریب‌شان، اعتمادشان به همدیگر با وجود مشکلاتی که سر چاه و زمین و خیلی موارد دیگر دارند، اما این مسائل را راحت‌تر بین خودشان می‌پذیرند و از نیک و بدشان آگاه‌اند. مثلا همان جا که اویس‌خان می‌گوید:" میرزا که با این حرفا بزرگ‌تر میشه، نقل مجلس میشه؛ اما من و تو چی می‌شیم؟ شمر ذی الجوشن، غیر اینه؟" نکته مثبت دیگر این اثر استفاده از اصطلاحات و ضرب‌المثل هاست. مانند: "میرزا حقه، اما حقی که واسه همسایه خوبه" یا " عمر رو میگی علی رو هم بگو" یا مثلا " خر شیطون هم کمرش شکست" این آگاه‌بودن نویسنده نسبت به زبان مردم جیران و استفاده درست از اصطلاحات توانسته تاثیر مثبتی در فضاسازی داستان داشته باشد. 

علی درزی در "میرزا مقنی گورکن" جهان مورد انتظار را ساخته، اما انگار بین فصل دوم و سوم یک گسستگی ایجاد شده که به توالی اتفاقات ضربه زده است. خرده روایت مربوط به "احد سیزده" تمام شده و حالا ماجرای "اویس‌خان" شروع می‌شود. شاید بهتر بود خواب‌ها انقدر به ترتیب نباشد یا حداقل نویسنده طوری ماجرا را تعریف کند که این گسستگی به چشم نیاید.